لسان الملك سپهر
1191
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
چون جهودان اين قوت و مردانگى نگريستند و لولهء « 1 » بزرگ در ايشان افتاد و توان مصابرت و مناطحت « 2 » از ايشان برفت . مردم قموص و ديگر قلاع يك باره بانگ وا غوثاه برداشتند و امان طلبيدند . على عليه السّلام اين خبر به پيغمبر فرستاد و رخصت حاصل كرده ايشان را امان داد به شرط كه آلات و ادوات حربيه را با تمامت اموال و اثقال و كنوز سيم و زر با مسلمانان سپارند ، جز اينكه هر مردى يك شتروار آذوقه حمل دهد و از آن ديار بدر شود ؛ و اگر كسى از ايشان از اشياء خويش چيزى پنهان كند ، پيمان امان ضايع خواهد شد . پس از اين شرايط دست از جنگ بازداشتند و على عليه السّلام در خيبر را هشتاد ( 80 ) به دست « 3 » كه چهل ( 40 ) ذراع باشد ، به قفاى سر پرانيد و آن در هشتصد ( 800 ) من و به روايتى سى و سه هزار ( 33000 ) من به ميزان مىرفت . پيغمبر فرمود : و الّذى نفسى بيده لقد اعانه عليه اربعون ملكا . و هم گويند : آن در از سنگ بود و در وسط سوراخى داشت ، با دست چپ چنگ در سوراخ برد و برگرفت . يك تن از مردم عرب در اين معنى گويد : علىّ رمى باب المدينة خيبر * ثمانين شبرا وافيا لم يثلّم « 4 » هفت ( 7 ) تن خواستند آن در را كه به رستان « 5 » افتاده بود ، به پهلو كنند نتوانستند و چهل ( 40 ) كس خواست كه جنبش دهد امكان نيافت . چون خبر فتح خيبر به پيغمبر بردند ، عظيم فرحت و شادى نمود و آن هنگام كه على عليه السّلام مراجعت مىفرمود او را پذيره نمود و تنگ در بر گرفت و ميان هر دو چشمش را ببوسيد و گفت قد رضى اللّه عنك بلغنى نبؤك المشكور و صنيعك المذكور قد رضى اللّه عنك و رضيت انا عنك . يعنى : سعى مشكور و كردار مذكور تو به من رسيد و به روايتى فرمود : از تو راضيم . على عليه السّلام بگريست ، پيغمبر فرمود : يا على اين گريه فرح است يا گريه اندوه ؟ عرض كرد : يا رسول اللّه گريه فرح است و
--> ( 1 ) . ولوله : صداى بويل برآوردن ( 2 ) . مناطحت : شاخ به شاخ گذاشتن ( 3 ) . بدست : بكسر اول و ثانى و سكون سين : وجب و به عربى شبر خوانند ، چنانچه در شعر آينده ذكر شده است و به فتح اول و ثانى هم آمده است . ( 4 ) . على درِ شهر خيبر را هشتاد وجب تمام كه رخنهاى در آن نباشد ، به دور افكند . ( 5 ) . رستان : به پشت خوابيده