لسان الملك سپهر
1190
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
منقلب همىداشت « 1 » و لختى رزم بداد و جهودى را بكشت . اين وقت جهودان ديگر ديدار ننمودند و به بيغولهها درگريختند . پس على عليه السّلام آن در را بر سر خندق قنطره « 2 » كرد و خود در ميان خندق بايستاد و چون آن خندق پهناور بود و آن در از كران تا كران رسائى نداشت ، امير المؤمنين آن در را به يك سوى خندق بر مىچسفانيد و لشكريان را فرمان مىداد تا چندانكه گنج « 3 » بود بر فراز در انبوه مىشدند . آنگاه بدان جانب بر مىچسفانيد تا بيرون شده در پاى ديوار قلعه انجمن مىگشتند . بدين گونه لشكريان را از خندق در گذرانيد ، و در انجام اين امر پاهاى مباركش بر زمين نبود . از اينجا است كه در يوم شورى روى با جماعت كرد و فرمود : نشدتكم باللّه ، هل فيكم احد قال له رسول اللّه حين رجع عمر يجبّن اصحابه و يجبّنونه و قد ردّ راية رسول اللّه منهزما ، فقال رسول اللّه : لأعطينّ الرّاية غدا رجلا ليس بفرّار يحبّه اللّه و رسوله و يحبّ اللّه و رسوله ، لا يرجع حتّى يفتح اللّه عليه ، فلمّا اصبح قال : ادعوا الى عليّا ، فقالوا يا رسول اللّه هو رمد ما يطرف . فقال جيئونى به ، فلمّا قمت بين يديه تفل فى عينى و قال : اللّهمّ اذهب عنه الحرّ و البرد ، فاذهب اللّه عنّى الحرّ و البرد الى ساعتى هذه فاخذت الرّاية و هزم اللّه المشركين و اظفرنى بهم غيرى ؛ قالوا اللّهمّ لا . قال نشدتكم باللّه هل فيكم احد قتل مرحبا اليهودىّ مبارزة فارس اليهود غيرى ؟ قالوا لا . قال نشدتكم باللّه هل فيكم احد احتمل باب خيبر حين فتحها ، فمشى به مائة ذراع ثمّ عالجه بعده اربعون رجلا ، فلم يطيقوه غيرى ؟ قالوا لا . خلاصهء سخن آن است كه مىفرمايد با اهل شورى كه : شما را با خداى سوگند مىدهم آن وقت كه عمر بن الخطّاب از جهودان خيبر هزيمت شد ، رسول خداى مرا حاضر ساخت و درد چشم مرا با آب دهان مبارك بنشاند و رايت جنگ مرا داد ، مرحب را بكشتم و در خيبر را بكندم و صد ذراع به دور افكندم ، چهل ( 40 ) كس از اصحاب را نيروى آن نبود كه از جاى به جاى بگردانند ، آيا در ميان شما جز من كسى اين كار به پاى برد ؟ گفتند : خداى داند كه جز تو نبود . و قصه يوم شورى را ان شاء اللّه تعالى در جاى خود رقم خواهيم كرد . اكنون بر سر سخن رويم :
--> ( 1 ) . مانند سپر برگردانيده بود ( 2 ) . قنطره : به معنى پل بزرگ است . ( 3 ) . گنجايش داشت