لسان الملك سپهر

1181

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

برادر را كشته ديد مانند ديو ديوانه از قلعه بيرون شتافت و هيچ كس از جهودان به جلادت و شجاعت او نبودند . دو زره در بر داشت و دو عمامه بسر بسته خودى بر زبر نهاده و سنگى را مانند دستاسى از ميان سوراخ كرده فراز مخروطى « 1 » خوُد را از سوراخ سنگ بيرون داده بود و دو شمشير حمايل كرده و سنان نيزه او سه من به ميزان مىرفت . مانند اژدهاى دمنده به ميدان آمد و اين رجز خواندن گرفت : قد علمت خيبر انّى مرحب * شاكى السّلاح بطل مجرّب ان غلب الدّهر فانّى اغلب * و القرن عندي بالدّما مخضّب اطعن احيانا و حينا اضرب * اذا الحروب اقبلت تلهّب و احجم عن صولتى المحجّب * خلت حماى ابدا لا يقرب هيچ كس از مسلمانان نبود كه با او هم ترازو تواند شد . لاجرم علىّ مرتضى چون شير غضبان بر وى درآمد و اين رجز انشاد كرد : أنا الّذى سمّتنى أمّى حيدره * ضرغام آجام و ليث قسوره عبل الذّراعين غليظ القصره * كليث غابات كريه المنظره من يترك الحقّ يقوّم صغره * أكيلكم بالسّيف كيل السّندره أضربكم ضربا يبين الفقره * و أترك القرن بقاع جزره أضرب بالسّيف رقاب الكفره * ضرب غلام ماجد حزوّره أقتل منهم سبعة أو عشره * فكلّهم أهل فسوق فجره « 2 » چون مرحب اين رجز از على عليه السّلام بشنيد و بدانست كه آن حضرت را يك نام نيز شير است ، به ياد آورد آن خواب را كه همىديد شيرش مىكشد . سخت بترسيد و

--> ( 1 ) . بالاى كلاه‌خود را كه به شكل مخروط است . ( 2 ) . من آن كسم كه نهاد مرا مادر من « حيد » ، شير بيشه‌ها و شير تيرانداز ، قوى در ارش سخت بن گردن ، چون شير بيشه‌ها ناخوش ديدار ، جمعى كه مىگذارند حقّ را ، برخيزند خوار ، مىپيمايم شما را به شمشير ، پيمودن پيمانهء سندره ، مىزنم شما را زدنى كه جدا كند مهرهء پشت را از يكديگر ، و مىگذارم همسر حرب را به زمين نرم هموار گشته ، مىزنم به شمشير گردنهاى كافران را ، زدن غلام بزرگوار قوى ، مىكشم از ايشان هفت يا ده ، چه ايشان اهل نافرمانى و بدكارانند . وقت است كه من بر صف دشمن بزنم * يابم همه را و زود گردن بزنم چون غنچه كنم جامهء دشمن پرخون * هرجا كه رسم تيغ چون سوسن بزنم ( شرح ديوان منسوب . . . ( 500 - 502 ) .