لسان الملك سپهر

1182

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

رهائى نداشت ، و امير المؤمنين نيز بدين خواست تا آن خواب را به ياد او دهد . به روايتى او را دايهء كاهنه‌اى « 1 » بود گاهيش خبر داد كه بر همه كس غلبه توانى كرد ، الّا آن كس كه نام او حيدر باشد ، اگر با او جنگ كنى كشته شوى . بالجمله چون مرحب اين نام بشنيد فرار كرد . شيطان به صورت حبرى ممثل شده گفت : حيدر بسيار است ، از بهر چه مىگريزى ؟ تو رزم مىكن تا من جهودان را به مدد تو دعوت كنم و چون او را بكشى ، سيّد قوم شوى . پس مرحب دل قوى كرده بازشتافت ؛ و خواست كه پيشدستى كند و زخمى بر على عليه السّلام فرود آورد ، على عليه السّلام فرمود : نحن بنو الحرب بنا سعيرها * حرب عوان حرّها نذيرها نحثّ ركض الخيل فى زفيرها « 2 » و او را مجال نگذاشت و از گرد راه ذو الفقار براند ، چنان كه خود آهنين و دستارها و دستاس سنگ را چاك زد و تيغ از حلقش بگذشت و در زين خانه جاى كرد و او را بد و پاره ساخت و به خاك درانداخت . اين وقت جبرئيل شگفتى كنان بر پيغمبر فرود شد ، رسول خداى فرمود : اين شگفتى از بهر چيست ؟ فقال : انّ الملائكة تنادى فى صوامع و جوامع السّماوات « لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار » و انا و اعجابى فانّى لمّا امرت ان ادمّر قوم لوط . حملت مدائنهم و هى سبع مداين من الارض السّفلى الى الارض السّابعة العليا على ريشة من جناحى و رفعتها حتّى سمع حملة العرش صياح ديكهم و بكاء اطفالهم و وقفت بها الى الصّبح انتظر الامر و لم اثقل بها و اليوم لمّا ضرب علىّ الضّربة الهاشميّة و كبرّ امرت ان اقبض فاضل سيفه ، حتّى لا يشقّ الارض و تصل الى الثّور الحامل لها فيشطره شطرين فتنقلب الارض باهلها فكان فاضل سيفه علىّ اثقل من مداين لوط ، هذا و اسرافيل و ميكائيل قد قبضا عضده فى الهوا .

--> ( 1 ) . كاهن : كسى كه از غيب خبر دهد . ( 2 ) . ما پسران حربيم ، به ماست آتش افروختهء او ، حربى كه در او مقابله واقع شود چند بار ، گرمى او بيم‌كنندهء اوست ، برمىانگيزم به شتاب دويدن اسبان را در بانگ خود ( شرح ديوان منسوب به . . . ص 499 ) .