لسان الملك سپهر

1178

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

دعا قصب العلياء يملكها امرؤ * به غير افاعيل الدّناءة مغضوب و اصلت فيها مرحب القوم مقبضا * جرازا به حبل الامانى مقضوب فاشربه كاس المنيّة احوس * من الدّم طعيم و للدّم شرّيب مىگويد : با اينكه دانستند عمر و ابو بكر فرار از جنگ گناه عظيم است ، مرتكب اين گناه شدند و رايت پيغمبر را لباس ذلّت بپوشيدند . آنگاه على علم بگرفت و مرحب را از پاى درآورد ، چنان كه به شرح مىرود . مع القصه شبانگاه كه عمر بازآمد رسول خداى فرمود : لاعطينّ الرّاية غدا رجلا كرّارا غير فرّار يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله . يفتح اللّه على يديه ، يأخذها عنوة . يعنى : فردا اين علم را به مردى دهم كه ستيزندهء ناگريزنده است . دوست مىدارد خدا و رسول را ؛ و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند و خداى ، خبير به دست او فتح كند . و به روايتى فرمود : اى سلمة بن الاكوع فردا قاتل برادر تو مقتول خواهد شد . به روايت بريدة بن الحصيب اصحاب همه آرزومند بودند و ندانستند اين دولت بزرگ بهرهء كى شود ؟ و چون على عليه السّلام را رمدى « 1 » صعب دچار بود و در مدينه جاى داشت ، قريش به سخن بودند كه آيا اين كلمات در شأن كى باشد ؟ و حال آنكه على عليه السّلام را رمد مانع از حضور است ، اما چون اين سخن به امير المؤمنين على رسيد ، فرمود : اللّهمّ لا مانع لما اعطيت و لا معطى لما منعت و با آن رمد شديد ساز سفر كرده ، از مدينه طريق خيبر گرفت . و از آن سوى به روايت اياس بن سلمة بن الاكوع صبحگاه تمامت اصحاب به حضرت پيغمبر انجمن شدند و چشم اميد فراز داشتند . سعد ابن ابى وقاص زانو بزد و باز به پاى خاست ، باشد كه حمل رايت او كند . عمر بن الخطّاب گويد : هرگز امارت « 2 » را چونان روز دوست نداشتم .

--> ( 1 ) . رمد : درد چشم ( 2 ) . امارت : زمامدارى و رياست