لسان الملك سپهر
1179
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
[ على فاتح خيبر و قاتل مرحب خيبرى ] بالجمله رسول خداى از خيمه بيرون شد و فرمود : على عليه السّلام كجاست ؟ گفتند : او را رمدى است كه نيروى جنبش ندارد . « 1 » فرمود : او را حاضر كنيد . سلمة بن الاكوع برفت و دست آن حضرت را گرفته به نزديك پيغمبر آورد . رسول خداى ، على عليه السّلام را پيش خواست و سر او را كنار گرفت و آب دهان مبارك در چشمهاى على عليه السّلام بچكاند ، يا دست مبارك با آب دهان آلايش داده « 2 » بر چشمهاى على طلى كرد « 3 » و فرمود : اللّهمّ اذهب عنه الحرّ و القرّ يعنى : خدايا زحمت گرما و سرما از او بردار . از آن پس على مرتضى را درد چشم عارض نگشت و از هيچ گرما و سرما آزرده نشد . چنان كه ابن ابى ليلى گويد : بسيار افتاد كه در تابستان جامهء پنبه آغنده « 4 » و در زمستان جامه تنك « 5 » در بر داشت و آسيب نمىيافت . بالجمله رسول خداى زره خويشتن بر او پوشانيد و ذو الفقارش بر كمرگاه بست و علم به دو سپرد و اركبه بغلته ثمّ قال امض يا علىّ جبرئيل بر يمين و ميكائيل بر يسار و عزرائيل از پيش روى و اسرافيل از پس پشت و نصرت خدا بر فوق و دعاى من نيز از پشت سر توست . على عرض كرد : يا رسول اللّه على ما ذا اقاتل ؟ رسول خدا فرمود : قاتلهم حتّى يشهدوا انّه لا إله الّا اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه ، فاذا فعلوا ذلك ، فقد منعوا منّا دماءهم و اموالهم الّا بحقّها و حسابهم على اللّه به روايتى على گفت : يا رسول اللّه مقاتلت كنم تا آنگاه كه مثل ما شوند ، يعنى مسلمان گردند ؟ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : يا على تعجيل در قتال منماى و روان شو تا در عرصهء ايشان فرود شوى ، آنگاه مسلمانى بر ايشان عرض كن فو اللّه لان يهدى اللّه بك رجلا و احدا خير لك من ان يكون لك حمر النّعم يعنى : سوگند با خداى كه اگر مردى را حق جل و علا به دست تو مسلمانى دهد ، بهتر است كه شتران سرخ موى در راه خدا صدقه كنى . بالجمله امير المؤمنين علم بگرفت و تا پاى حصار قموص برفت و علم را برتلى
--> ( 1 ) . درد چشمى است كه فرد مبتلا به آن نمىتواند حركت كند . ( 2 ) . آلوده كرد ( 3 ) . طلى : ماليدن ( 4 ) . آغنده : چيزى در جائى به زور پر كرده باشد . ( 5 ) . تنك : نازك ، لطيف