لسان الملك سپهر
1171
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اين مرد مرا به خواب دريافت و شمشير مرا كشيده ، بر سر من بايستاد . چون چشم گشودم ، با شمشير كشيده گفت : كيست كه مرا از قتل تو بازدارد ؟ گفتم : خداوند . پس تيغ از دستش بيفتاد و از پاى بنشست و تاكنون نشسته است و هيچ جنبش ندارد ، پس مكشوف داشت كه ديوانهاى است و او را رها ساخت . مع القصه چون آفتاب برآمد ، مردم خيبر از بهر كار حرث و زرع بيلها و زنبيلها گرفته از قلاع خويش بيرون شدند ، ناگاه چشم ايشان بر لشكر پيغمبر افتاد كه در اطراف قلاع پرّه « 1 » زدهاند . فرياد برداشتند كه : سوگند با خداى اينك محمّد و لشكر اوست . اين بگفتند و به حصارها درگريختند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چون اين بديد فرمود : اللّه أكبر خربت خيبر انّا ما نزلنا بساحة قوم الّا فساء صباح المنذرين . همانا بيل و زنبيل را كه آلات هدم است ، چون رسول خداى در دست خيبريان معاينه فرمود ، به فال گرفت كه خيبر منهدم خواهد شد . اما چون حصارى شدن جهودان به سلّام بن مشكم رسيد گفت : پند مرا به كار نبستيد ؛ اكنون در كار مبارزت تقاعد مورزيد « 2 » كه كشته شدن در ميدان بهتر از اسر و زندان است . جهودان دل بر مقاتلت نهاده ، زن و فرزند را در قلعهء كتيبه جاى دادند و علف و آذوقه در حصن ناعم و حصار صعب بر هم نهادند و مردان جنگ در قلعه نطاة انجمن گشتند و سلّام بن مشكم با همه ناتندرستى هم بدانجا درآمد و جهودان را بر جنگ همى تحريض « 3 » داد تا اينكه هم در آن قلعه درگذشت . از اين سوى چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آهنگ جهودان را در جنگ بدانست ، اصحاب را طلب داشت و فرمود : در جهاد صبر كنيد ، تا غنيمت بريد . در اين وقت حباب بن منذر عرض كرد : يا رسول اللّه اگر فرود شدن در اين زمين به حكم وحى نيست ، مرا سخنى است ، فرمود : حكمى نرسيده . عرض كرد : اين زمين به حصار نطاة نزديك است مردم جنگى ايشان در اين حصار بر ما مشرف و مطّلعند ، چنان كه خدنگ ايشان به لشكرگاه ما درمىرسد و ما از ايشان آگهى نداريم . دور نيست بر ما كيدى كنند و شبيخونى افكنند و هم اين زمين در ميان نخلستان و نشيب اراضى است ، هوا را عفونتى باشد ، اگر فرمان رود ديگر جاى لشكرگاه شود .
--> ( 1 ) . پره زدن : حلقه زدن لشكر از سواره و پياده ( 2 ) . از پاى ننشينيد ( 3 ) . تحريض : تهييج كردن و ترغيب نمودن