لسان الملك سپهر
1172
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله محمّد بن مسلمه را فرمود : چنان كه حباب گويد ، زمينى از بهر لشكرگاه اختيار كن . محمّد بن مسلمه ارض رجيع را گزيده كرد . رسول خداى فرمود : شباهنگام بدانجا شويم ، و آن روز را جهودان از قلعه تير به لشكرگاه مىافكندند . مسلمانان همان تيرها را برگرفته باز مىفرستادند و روزى به غايت گرم بود . برادر محمّد بن مسلمه كه محمود نام داشت بعد از آنكه از كثرت گيرودار و حرارت هوا و ثقل سلاح مانده شد ، در سايهء ديوار حصار ناعم درآمده بخفت و چنان پنداشت كه هيچ مرد در آن حصار نخواهد بود . مرحب يهودى يا كنانة بن ابى الحقيق از حال او آگهى يافته آسيا سنگى بر سر او افكند ، چنان كه خود بر سرش بنشست و پوست سر به رويش آويخته شد . مسلمانان او را به حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آوردند و پوست را بر سرش بچفسانيد و خرقه ببست ، اما محمود در اين غزوه به همان زخم شهادت يافت . مع القصه حباب بن منذر عرض كرد : جهودان اين درختان نخل را از فرزندان و اهل و عشيرت خود بر زيادت دوست مىدارند ، اگر فرمان به قطع نخلستان رود ، اندوه ايشان فراوان گردد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : باكى نباشد . پس اصحاب چهارصد ( 400 ) نخله قطع كردند . ابو بكر گفت : يا رسول اللّه ما را به فتح خيبر وعده دادى ، همانا قطع اين درختان زيان مسلمين است ، اگر فرمائى دست بازدارند ؟ رسول خداى فرمود : ديگر قطع نكنند و جز در پيرامون حصار نطاة قطع نخلستان واقع نشد . بالجمله شبانگاه به منزل رجيع آمدند و عثمان بن عفان را مأمور فرمود تا بر سر بقاياى لشكر و اثقال و احمال ايشان بازماند ؛ و هر روز رسول خداى از آنجا با ابطال رجال به پاى حصار نطاة آمده رزم همىداد . و در اين غزوه دو رايت به پاى داشت : يكى سياه كه عقاب نام داشت و به روايتى بر در سراى عايشه بر پاى بود ؛ و ديگر سفيد و جز اين نيز لواها داشتند و شعار مسلمانان يا منصور امت بود . و در اين مقاتلت پنجاه ( 50 ) كس از مسلمانان جراحت يافت و در آن هواى عفن كه حرارتى به كمال داشت ، مسلمانان از آن خرما كه هنوز سبز بود همىخوردند و رطب نارسيده مورث « 1 » تب و رنجورى همىگشت .
--> ( 1 ) . مورث : موجب و سبب