لسان الملك سپهر

1311

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

گويند تو به هيچ نظم و نثر استشهاد نكنى و در تقرير سخن كلمات منحول را مقبول ندارى ، چه پيش آمد كه از تحرير منشآت علماى ادب و تشييد قصايد شعراى عرب بپرهيزى و بيم نكنى كه اين روش از طريقت تاريخ به يك سوى شود ؟ من بنده بدين گونه پاسخ برانم كه اين شعرها به استشهاد نياورده‌ام ؛ بلكه اين كلمات تميمهء واردات احوال شاعران است و همىخواهم كه اين كتاب مبارك از مقالات علماى ادب و خيالات شعراى عرب خالى نماند ، و نيز واجب نشد آن كس را كه نيروى فهم اين كلمات نيست ، ناچار اين اشعار را بخواند و بداند ، بلكه نيكو آن است كه بگذارد و بگذرد ، چه ترك اين نظم و نثر عرب كه در اين كتاب رقم شده نقصانى به كمال قصه‌ها نزند و زيانى به تمام تاريخ نرساند ؛ لاجرم ذكر احوال شعراى رسول خداى را به شرح مىنگارم و محاسن اين اطناب را ان شاء اللّه در خاتمهء كتاب به شرح خواهم نگاشت ، اكنون به سخن بازآيم . كعب پسر زهير بن ابى سلمى است و نام ابو سلمى رياح است . هو رياح بن قرّة بن الحارث بن مازن بن تغلبة بن ثور بن هرثمه بن لاطم بن عثمان بن عمرو بن ادّ بن طابخة بن الياس بن مضر بن نزار بن معدّ بن عدنان مقرر است . و علماى ادب در قبايل عرب سه كس را بر تمامت شعرا برترى داده‌اند . اول : امرء القيس كندى . دويم : نابغه ذبيانى . سوم : زهير بن ابى سلمى . و بر اين گفته تمامت سخندانان همداستانند و سخن در اين كرده‌اند كه از اين سه كس كدام يك گزيده است . عمر بن الخطّاب ، زهير را انتخاب نمود ، چنان كه در زمان خلافت خود آن هنگام كه به طرف جابيه « 1 » سفر مىكرد ، يك شب ابن عباس را طلب داشت و لختى از امير المؤمنين عليه السّلام شكايت نمود كه چرا در اين سفر مرافقت نفرمود ، آنگاه گفت : يا بن عباس هيچ توانى از اشعر شعرا شعرى چند روايت فرمائى ؟ گفت : كيست اشعر شعرا ؟ عمر گفت : آن كس كه اين شعر را گفت : و لو انّ حمدا يخلد النّاس اخلدوا * و لكنّ حمد النّاس ليس بمخلد گفت : اين شعر زهير است ، گفت : اشعر شعرا جز او نيست . ابن عباس گفت : با

--> ( 1 ) . جابيه : دهى است به دمشق .