لسان الملك سپهر

1312

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كدام حجت اشعر شعر است ؟ قال عمر : بأنّه كان لا يعاطل فى الكلام و يتجنّب وحشىّ الشّعر و لم يمدح أحدا الّا بما فيه . و نيز عمر يك روز در انجمن خويش سخن از شعر و شاعرى مىكرد ، ناگاه ابن عباس درآمد ، عمر گفت : اعلم ناس در شعر ابن عباس است ، آنگاه از وى سؤال كرد كه اشعر شعرا كيست ؟ ابن عباس گفت : زهير بن ابى سلمى ، گفت : شعرى از وى روايت كن كه سند اين سخن باشد . ابن عباس گفت : اين شعر را در مدح بنو سنان كه جماعتى از قبيلهء غطفانند گويد : لو كان يقعد فوق الشّمس من احد * قوم لأوّلهم يوما اذا قعدوا محسّدون على ما كان من نعم * لا ينزع اللّه عنهم ما به حسدوا و معاويه گويد : اشعر شعرا در جاهليت زهير است و در اسلام پسرش كعب . و نيز معاويه از احنف بن قيس پرسش كرد كه اشعر شعرا كيست ؟ قال : زهير لانّه كفّ عن الممدوحين فضول الكلام . و اين شعر را از زهير بر اين گفته حجتى آورد : فما يك من خير اتوه فانّما * توارثه آباء آبائهم قبل و نيز عكرمه از پدرش جرير پرسش كرد كه اشعر شعرا كيست ؟ گفت : در جاهليت زهير و در اسلام فرزدق و لختى نيز اخطل را تمجيد كرد . عكرمه گفت : اى پدر فما تركت لنفسك ؟ از بهر خود چه بهره گذاشتى ؟ قال نحرت الشّعر نحرا . گفت : من شعر را مقهور خويش بداشتم ، و چون شتريش بكشتم . هم در ترجيح زهير بر ديگر شعرا ، اين سخن گفته‌اند : كان أحسنهم شعرا ، و أبعدهم من سخف ، و أجمعهم لكثير من المعنى فى قليل من المنطق ، و أشدّهم مبالغة فى المدح ، و أكثرهم أمثالا فى شعره . يعنى : نيكوتر از تمامت شعرا زهير است ، چه هرگز سخن سخيف نراند ، و معانى شگرف در الفاظ اندك بگنجاند . و هم اين سخنان از جرير است كه مىگويد : أشعر النّاس بيتا آل أبى سلمى ، و أشعر النّاس رجلا زهيرا . ابن اعرابى گويد : آنچه براى زهير بود در شعر از بهر ديگر كس به دست نشود ، چه پدر او ابو سلمى شاعر بود و خالش بشامة بن الغدير شاعرى فحل بود و خواهرش سلمى به شعر پرداخته شناخته است و دخترش خنسا را از شعر بهرهء تمام