لسان الملك سپهر

1307

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

رسانيد تا شوهر خويش را ديدار كرد . آنگاه گفت : اى پسر عمّ من از نزد نيكوكارترين مردم براى تو امان گرفته‌ام . عكرمه گفت : تو چنين كردى و با آن همه زحمت و خطا كه از من ديد مرا امان داد . گفت : او از آن كريمتر است كه به سخن راست شود ، زود طريق مراجعت گير و خود را به هلاكت ميفكن . عكرمه شاد خاطر با زن راه مراجعت گرفت . گويند در عرض راه خواست با زن مضاجعت و مخالطت كند ، صفيه گفت : من مسلمانم و تو كافرى تو را از من حظى و بهره‌اى نباشد . بالجمله چون با مكه نزديك شدند رسول خداى را كه هر پوشيده‌اى نزد او مكشوف بود به اصحاب فرمود : يأتيكم عكرمة بن ابى جهل مؤمنا مهاجرا فلا تسبّوا أباه . [ يعنى ] : عكرمة بن ابى جهل مؤمن و مهاجر مىرسد زينهار پدر او را دشنام مگوئيد زيرا كه سبّ مردگان چندان زيان نكند و زندگان را بيزارى دهد . القصه عكرمه با زن خويش به باب خيمهء رسول خداى مىآمد و صفيه نقاب از چهره فروگذاشته رخصت بار جست و به درون خيمه درآمد و عرض كرد : يا رسول اللّه عكرمه را آورده‌ام ، پيغمبر شاد خاطر شد و از كمال فرح از جاى بخاست چنان كه ردا از دوش مباركش فرو افتاد و فرمود : او را به درون آور . پس صفيه او را درآورد ، رسول خداى فرمود : مرحبا بالرّاكب المهاجر و بنشست ؛ و عكرمه بر پاى ايستاد و عرض كرد : يا محمّد اين زن مىگويد مرا امان دادى . فرمود : سخن به صدق كرده . اين هنگام عكرمه كلمه بگفت و مسلمانى گرفت و از غايت شرم سر به زير داشت و عرض كرد : يا رسول اللّه نيكوكارتر و راستگوىتر و باوفاتر از همه مردم توئى . فرمود : اى عكرمه هيچ از من سؤال نكنى كه مرا با آن قدرت باشد الّا آنكه با تو عطا كنم . عرض كرد : همىخواهم كه از خداى بخواهى تا هر قدمى كه براى تقويت شرك و خصمى تو زده‌ام و هر ناهموارى كه در روى تو كرده‌ام و هر سخن كه در غيبت تو گفته‌ام كه لايق مكانت تو نبوده از من عفو فرمايد . پيغمبر دست برداشت . و گفت : الّلهمّ اغفر لعكرمة كلّ عداوة عادانيها أو منطق تكلّم به أو مركب أوضع فيه يريد أن يصدّ عن سبيلك . عكرمه گفت : يا رسول اللّه هر زر كه از بهر منع از راه حق بذله كرده‌ام همىخواهم دو چندان در كار دين بگذارم و چند كه با اهل اسلام مقاتله كرده‌ام دو چندان با كافران محاربت كنم . و از آن پس در جهاد روزگار