لسان الملك سپهر
1308
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مىگذاشت تا در خلافت ابو بكر در غزاى با كفار شهيد شد . قتل حويرث بن نفيل چهارم : حويرث بن نفيل . و او رسول خداى را هجا همىگفت ، بعد از فتح مكه مكشوف داشت كه پيغمبر خونش را هدر ساخته بيمناك و در خانهء خود پوشيده بزيست و در ببست . على عليه السّلام به در خانهء او رفت و فحص حال او كرد . گفتند : به باديه گريخته . على بگذشت . اما حويرث چون دانست او را مىجويند پوست بر تنش زندان شد و از خانهء خويش بيرون تاخت تا مگر در جاى ديگر خود را پوشيده بدارد ، در عرض راه امير المؤمنين او را ديدار كرد و گردنش را بزد . قتل مقيس بن صبابه پنجم : مقيس بن صبابة الليثى . و او برادر هشام بود ، نخستين هشام به مدينه آمده مسلمانى گرفت و در غزوهء مريسيع ملازم ركاب شد . يك تن مرد انصارى از قبيلهء بنى عمرو بن عوف چنان دانست كه او مشرك است و بدين گمان خطا هشام را بكشت ، مقيس چون اين بشنيد از مكه به مدينه آمد و رسول خداى فرمان كرد تا مرد انصارى در قتل خطا اداى ديت كند . مقيس ديت بگرفت و مسلمان شد ، آنگاه فرصتى به دست كرده انصارى را بكشت و به مكه گريخت و مرتد گشت . بعد از فتح مكه با چند تن از مشركين به بيغولهاى در رفته بگساريدن كاسات خمر مشغول شد ، نميلة بن عبد اللّه ليثى او را بدانست و ناگاه بر او تافته عرضهء هلاكش ساخت . قصّهء هبّار ششم : هبّار بن الاسود . رسول خداى را زحمت فراوان كرد ، آنگاه كه ابو العاص بن