لسان الملك سپهر
1278
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كارآزموده همىبود ، و رايت ايشان را بشر بن سفيان حمل مىداد . ابو سفيان گفت : اين كدام لشكر است ؟ عباس فرمود : ايشان حلفاى رسول خدايند . آنگاه هزار ( 1000 ) تن از قبيلهء مزينه ديدار شد و ايشان را سه لوا بود : يكى را نعمان بن مقرّن ، و ديگر را بلال بن الحارث ، و سيم را عبد اللّه بن عمر حمل مىداد . اين جماعت نيز تكبيرگويان بگذشتند ، ابو سفيان ايشان را بشناخت . فقال : مالى و لمزينة قد جاءني تقعقع من شواهقها « 1 » . آنگاه هشتصد ( 800 ) تن از قبيلهء جهينه عبور دادند و ايشان چهار رايت داشتند و حامل الويهء ايشان [ ابى روعه ] معبد بن خالد ، و سويد بن صخر ، و رافع بن مكيث و عبد اللّه بن بدر بود . و از پس ايشان جماعت بنو ليث و قبيلهء بنى ضمره و مردم بنى سعد بن بكر و كنانه گروه گروه بگذشتند ، و ايشان دويست ( 200 ) تن مرد دلاور بودند و علم ايشان را ابو واقد ليثى مىكشيد . ابو سفيان گفت : اين جماعت كه باشند ؟ عباس گفت : بنو بكر . فقال : ابو سفيان . نعم هم اهل سوء هؤلاء الّذين غزانا محمّد لاجلهم اما و اللّه ما شوورت فى امرهم و لا علمت به و لقد كنت له كارها حيث بلغنى و لكنّه امر حتم . قال العبّاس : لقد خار اللّه فى غزو محمّد ايّاكم دخلتم فى الاسلام كافّة . ابو سفيان گفت : اين بنى بكر بد مردمى باشند چه محمّد از بهر ايشان قصد ما كرد و حال آنكه ايشان بىرضاى من و بىمشورت من بر سر بنى خزاعه تاختن بردند . عباس گفت : خداوند آهنگ پيغمبر را بر تو مبارك ساخت و اين جماعت نيز به جملگى مسلمانى گرفتند . از قفاى ايشان سيصد ( 300 ) كس مردم شجعان از قوم اشجع بگذشت و اين جماعت را دو رايت بود : يكى را معقل بن سنان ، و آن ديگر را نعيم بن مسعود داشت . ابو سفيان گفت : عداوت ايشان با پيغمبر از همه كس افزون بود . عباس فرمود : خداوند محبّت اسلام را در دل ايشان جاى داد . ابو سفيان گفت : اى عباس هنوز محمّد نگذشته است . گفت : چون موكب پيغمبر را ديدار كنى دانسته باشى كه هيچ كس را با ايشان قوت مبارزت نيست . بالجمله بعد از عبور طبقات لشكر و افواج سپاه كتيبه « 2 » كه پيغمبر در قلب آن جاى
--> ( 1 ) . پس گفت : مرا با مزينه چهكار ، از كوههاى مرتفع و بلند به سوى من كوچيدهاند . ( 2 ) . الكتيبة كسفينة : لشكر يا گروه اسبان گرد آمده را يا گروه اسبان غارتكننده از صد تا هزار را گويند .