لسان الملك سپهر

1279

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

داشت ديدار شد و پنج هزار ( 5000 ) مرد از ابطال رجال مهاجر و انصار ملازم ركاب بودند ، همه با اسبهاى تازى و شتران سرخ موى ، و تيغهاى مهنّد « 1 » ، و زره داودى طىّ مسافت همىكردند ، ابو بكر از يك سوى رسول خدا و اسيد بن حضير از جانب ديگر عبور داشتند ، و اين خيل را قبّة الخضرا مىناميدند ، چه از آهن سبز مىنمودند و جز چشم اين سواران از زير آهن ديدار نمىشد . و از پيش روى پيغمبر ، سعد بن عباده رايت انصار داشت و با هزار ( 1000 ) تن همىرفت ، چون به ابو سفيان رسيد ندا در داد كه : يا ابا سفيان اليوم يوم الملحمة ، اليوم تستحلّ الحرمة ، اليوم اذلّ اللّه قريشا . يعنى : امروز روز خون ريختن است ، و امروز روزى است كه حرمت اهل حرم نگاه ندارند و خداى قريش را ذليل و خوار كند . پس روى با مردم خويش كرد و گفت : اى اوس و خزرج امروز كين احد بازخواهيد . ابو سفيان با عباس گفت : حبّذا يوم الذّمار « 2 » . روز عهد و امان چنين است ؟ و از كمال حيرت و دهشت گفت : اى عباس پادشاهى برادرزادهء تو بزرگ شد . و عباس گفت : ويحك اى ابو سفيان پادشاهى مگو ، اين نبوّت و رسالت است . و ابو سفيان را از تهديد سعد هولى عظيم بگرفت ، لاجرم چون رسول خداى برسيد فرياد برداشت كه : يا رسول اللّه مگر بر قتل قوم خويش فرمان كردى ؟ و سخنان سعد را به عرض رسانيد و گفت : من خداى را و قرابت قريش را با تو شفيع مىسازم كه از قتل ايشان بگذرى و بخشايش آورى چه كريم‌تر و رحيم‌تر از همه مردمان توئى . پيغمبر فرمود : سعد اين سخن از در سهو رانده است : يا ابا سفيان بل اليوم يوم المرحمة اليوم اعزّ اللّه قريشا . امروز روز لطف و احسان است ، امروز خداوند قريش را عزيز گرداند ، امروز خداوند عظمت خانه خود را بر زيادت كند و آن خانه را جامه بپوشاند . عثمان بن عفّان و عبد الرّحمن بن عوف عرض كردند : يا رسول اللّه تواند بود كه سعد ، قريش را آسيبى زند ؟ پيغمبر فرمان كرد كه قيس بن سعد علم را از پدر بستاند

--> ( 1 ) . مهند : شمشير كه از آهن هندى زده باشند . ( 2 ) . ذمار : آنچه سزاوار بود نگاه داشت آن بر مرد ، و مقصود در اينجا حرب است چه آنكه حرب را به جهت حفظ جان و ناموس و مال و مرز نمايند ( ب ) .