لسان الملك سپهر

1277

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

عبور لشكر اسلام بر ابو سفيان اين هنگام ابو سفيان رخصت مراجعت گرفته راه مكه پيش داشت . عباس گفت : يا رسول اللّه بيم دارم كه ابو سفيان چون به مكه شود مرتد شود ، فرمان ده تا او را بدارم و تمام لشكر را از پيش روى او بگذرانم ، فرمود : او را در مضيقى جاى ده تا لشكر خدا بر او عبور دهد . عباس از دنبال او بشتافت و بانگ در داد كه يا ابا حنظله ، ابو سفيان بترسيد و گفت : اى بنو هاشم مگر غدرى كرده‌ايد ؟ عباس گفت : اهل بيت نبوّت غدر نكنند ، همىخواهم لشكر خداى را بر تو عرض دهم . و ابو سفيان را در تنگناى معبر بازداشت و لشكر صده و هزاره از پيش روى او مىگذشت . نخستين خالد بن الوليد با هزار ( 1000 ) تن از مردم بنى سليم عبور داد و ايشان را دو علم بود كه يكى را عباس بن مرداس داشت و آن ديگر را خفاف بن ندبه . ابو سفيان گفت : قائد اين قوم كيست ؟ عباس گفت : اين خالد بن وليد است . گفت : آن پسر نو رسيده . فرمود : آرى . و خالد در برابر ابو سفيان سه كرّت تكبير گفت و با سپاه بگذشت . و در قفاى او زبير بن العوّام با پانصد ( 500 ) كس از فارسان عرب با علمى سياه برسيد و تكبيرگويان بگذشت . گفت : اين كيست ؟ عباس فرمود : اينك زبير بن العوّام است مىگذرد . ابو سفيان گفت : پسر خواهر تو است . گفت : چنين است . از پس او ابو ذر غفارى رايت خويش همىكشيد و سيصد ( 300 ) تن از بنى غفار را تكبيرگويان عبور داد . ابو سفيان گفت : ما لى و لبنى غفار . آنگاه از بنى اسلم چهارصد ( 400 ) تن برسيد و ايشان را دو رايت بود : يكى را بريدة بن الحصيب ، و آن ديگر را ناجيه بن الاحجم « 1 » حمل مىداد ، ايشان نيز سه كرت تكبير گفتند و بگذشتند . فقال أبو سفيان : مالى و لا سلم ما كان بينهم و بيننا ترة قطّ . ابو سفيان گفت : اسلم را با ما چه كين و كيد است و حال آنكه هرگز خونى در ميان ما نبوده است . آنگاه قبيلهء بنى كعب بن عمرو برسيد و در ميان ايشان پانصد ( 500 ) سوار

--> ( 1 ) . مغازى : ناجية بن اعجم ، و صحيح همين است كه واقدى نوشته است . ( 2 / 626 ) .