لسان الملك سپهر
1276
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
عباس او را بياموخت و ابو سفيان نظاره بود كه رسول خداى وضو مىساخت و مردم نمىگذاشتند قطرهاى از آب دست مباركش بر زمين آيد از يكديگر مىربودند و بر روى خويش مسح مىكردند . فقال : باللّه لم أر كاليوم قطّ كسرى و لا قيصر . « 1 » اسلام ابو سفيان بن حرب بالجمله بعد از نماز ، عباس ، ابو سفيان را به حضرت رسول خداى آورد . پيغمبر فرمود : اى ابو سفيان هنوز وقت نيست كه بدانى هيچ معبودى جز خداى نيست ؟ عرض كرد : پدر و مادرم فداى تو ، عجب دارم از حلم تو كه با چنان جفاها كه من كردم چنين لطف مىفرمائى ، دانستم كه جز اللّه تعالى هيچ خدائى نيست ، اگر بود ما را سودى بخشيد . پيغمبر فرمود : وقت نيست كه مرا پيغمبر خداى دانى ؟ گفت : تاكنون شكى در من بود . عباس گفت : ويلك يا ابا سفيان چندين سخن به دراز مكش مسلمانى گير ، هم اكنون عمر درآيد و سرت برگيرد . ابو سفيان از بيم جان گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد ان محمّدا رسول اللّه . اين هنگام عباس عرض كرد : يا رسول اللّه ابو سفيان مردى فخر دوست است او را در ميان قريش مكانتى مخصوص فرماى . پيغمبر فرمود : من دخل دار أبى سفيان فهى أعلى مكّة و من دخل دار حكيم فهى بأسفل مكّة فهو آمن و من ألقى السّلاح فهو آمن و من أغلق بابه فهو آمن و من دخل المسجد الحرام فهو آمن . يعنى : هركس از اهل مكه به خانهء ابو سفيان و خانهء حكيم در آيد از شمشير لشكريان ايمن خواهد بود و همچنان هركه سلاح جنگ از تن دور كند و يا به خانهء خويش در شود و در ببندد يا به مسجد الحرام پناه جويد ايمن است .
--> ( 1 ) . به خدا قسم كه پادشاه روم و ايران را بدين گونه كه پيغمبر است نديدم .