لسان الملك سپهر
1269
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
فرمود ؛ و روز جمعه دويم شهر رمضان و به روايتى دهم شهر رمضان سه رايت ببست : يكى را با على ، و دو ديگر را با زبير بن العوّام و سعد بن ابى وقّاص داد و از مدينه بيرون شد و چون لختى از دروازه بدان سوى شتافت نظر الى عنان السّماء فقال انّى لأرى السّحاب تستهلّ بنصر بنى كعب . به جانب آسمان نظرى افكند و فرمود : مىنگرم سحاب را كه بر نصرت بنى كعب كه جماعى از خزاعه است ريزش دارد ، اين وقت كعب بن مالك خواست تا مكشوف سازد كه آهنگ رسول خداى به كدام جهت است ، لاجرم در برابر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بايستاد و اين اشعار را قرائت كرد : قضينا من تهامة كلّ نحب * و خيبر ثمّ احمينا السّيوفا نسائلها و لو نطقت لقالت * قواضبهنّ دوسا او ثقيفا فلست بحاضر ان لم تروها * بساحة داركم منها الوفا فننتزع الخيام ببطن وجّ * و نترك دوركم منها خلوفا « 1 » رسول خداى تبسمى فرمود و هيچ سخن نكرد ؛ از بهر آنكه لشكريان آهنگ رسول خداى را به جانب مكه گمان نزنند . ابو قتاده انصارى را با هشت ( 8 ) كس به قبيلهء اضم « 2 » حكم سريّه داد و ايشان به جانب اضم راه برگرفتند و پيغمبر با لشكر كوچ همىداد و آن شب كه بامدادش به جحفه « 3 » در مىرفتند : راى أبو بكر فى منامه أنّ النّبىّ و أصحابه قد دنوا من مكّة فخرجت عليهم كلبة تهرّ فلمّا دنوا منها استلقت على قفاها و اذا أطباؤها تشخب لبنا فقصّها على رسول اللّه فقال ذهب كلبهم و أقبل درّهم و هم ساءلونا بأرحامهم و أنتم لاقون بعضهم فان لقيتم أبا سفيان فلا تقتلوه . يعنى : ابا بكر را در خواب نمودار شد كه نزديك به مكه سگى بر رسول خداى و مردمش بانگ همىزد ؛ و چون لشكر قطع مسافت كردند آن سگ به پشت افتاد و پستانهاى شيرآور آشكار ساخت .
--> ( 1 ) . ما از سرزمين تهامه و خيبر همه شك و دولىها را زدوديم و سپس شمشيرها را آسوده گذاشتيم ، اگر از آنها بپرسيم و بتوانند پاسخ دهند ، لبههاى تيزشان خواهان جنگ با دوس و ثقيف هستند . من آن چنان نيستم كه اگر نخواهيد ، هزاران نفر را برگرد خانههايتان نياورم . خيمهها را و سقف خانهها را در طائف از بيخ و بن مىكنيم و خانههايشان را خالى از سكنه خواهيم كرد . ( 2 ) . اضم : كوهى است . ( 3 ) . جحفه : نام قريهاى است در راه مكه .