لسان الملك سپهر

1268

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

شما را نصيبه‌اى از سود و نكوئى نيست روز رستخيز نيك از بد دور افتد ، و بازگشت هركس بهشت و اگر نه دوزخ بود ، پس فراز داشتن ابواب مودت با اعدا امروز به كارى نيست . مع القصه عمر بن الخطّاب ، حاطب را مخاطب داشت و گفت : قاتلك اللّه با اينكه دانستى رسول خداى واجب داشته كه كس خبر به قريش نرساند تو مكتوب بديشان فرستى ؛ آنگاه گفت : يا رسول اللّه فرمان كن تا سر اين منافق را با تيغ بردارم . پيغمبر فرمود : بباش او كافر نشد ، چه خداى فرمود : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا و نيز او از غازيان بدر است و خداوند از او عفو مىفرمايد به مفاد : و انّ اللّه قد اطّلع على أهل بدر فقال اعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم « 1 » . و نيز روايت كرده‌اند كه پيغمبر فرمود كه : حاطب را به مسجد اندر مگذاريد و مردمان دست بر پشت او مىنهادند و بيرون شدن مىفرمودند و او نگاه بازپس مىكرد و بر روى پيغمبر مىنگريست چندان‌كه آن حضرت بر وى ترحم كرد و بفرمود تا او را بازآوردند و گفت : من از تو درگذشتم ، اكنون از خداى طلب مغفرت كن و از اين پس از چنين كردارها بر كناره باش . بيرون شدن پيغمبر از مدينه به عزم مكه مع القصه رسول خداى در تجهيز لشكر و بسيج « 2 » سفر يك جهت گشت و ايماء بن رحضة الغفارى ، و [ ابو رهم ] كلثوم بن الحصين را به قبيلهء بنى غفار و ضمره فرستاد ، و معقل بن سنان ، و نعيم بن مسعود را به طلب اشجع گسيل ساخت و بلال بن حارث ، و عبد اللّه بن عمرو مزنى را به دعوت قوم مزينه فرمان كرد ، و حجّاج بن علاط سلمى را به طلب بنى سليم امر كرد ، و عرباض بن ساريه را به آوردن مردم بنى كعب اجازت داد ، و ابو ذر غفارى با كلثوم بن حصين كه ابو رهم كنيت داشت و به روايتى ابن امّ مكتوم را در مدينه به خليفتى بازداشت ؛ و از جمله زنان امّ سلمه را ملازم ركاب

--> ( 1 ) . يعنى خداوند واقف گرديد بر اهل بدر فرمود كه انجام دهيد آنچه را كه مىخواهيد زيرا از شما گذشتم . ( 2 ) . بسيج : آماده شدن و مهيا كردن .