لسان الملك سپهر
1266
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بهر شما كردم . و براى رسانيدن اين نامه ساره مولاة ابى عمرو بن صيفى بن هشام را اختيار كرد . و ساره از قبيلهء مزينه بود ، دو سال بعد از واقعه بدر از مكه به مدينه آمد ، پيغمبر فرمود : مسلمان آمدى ؟ گفت : مسلمان نيستم . فرمود : هجرت كردهاى ؟ گفت : اين نيز نيست ؛ بلكه اهل و عشيرت و موالى به جملگى با شما هجرت كردند و من بىكسوت و نفقت نتوانستم زيست كرد ناچار به مدينه آمدم . چون ساره زنى نايحه « 1 » و مغنيه بود رسول خداى فرمود : جوانان مكه را چه رسيد كه تو را كسوه و نفقه دشوار افتاد ؟ گفت : بعد از واقعه بدر هيچ كس مرا از بهر تغنى طلب نكرد . اين هنگام پيغمبر بنى عبد المطلب را بفرمود تا او را كسوه و نفقه كردند . و ساره همچنان در مدينه ببود تا اين وقت كه حاطب بن ابى بلتعه اين نامه را بنوشت و او را ده ( 10 ) دينار و به روايتى ده ( 10 ) درهم اجرت بداد و بر زيادت بردى نيز او را عطا كرد تا نامه را به قريش رساند . پس ساره نامه را در گيسوان خود پوشيده ببست و راه مكه پيش داشت ، و جبرئيل اين خبر به پيغمبر آورد . رسول خداى ، على عليه السّلام و عمر بن الخطّاب و زبير بن العوّام و طلحه و عمّار ياسر و ابو مرثد غنوى و مقداد بن اسود كندى را فرمود : به قدم عجل و شتاب تا روضهء خاخ « 2 » برانيد ؛ و در آنجا زنى را ديدار خواهيد كرد كه مكتوبى با اوست ، آن مكتوب را مأخوذ داشته باز مدينه شويد . ايشان بشتافتند و در روضهء خاخ زنى مزينه را بيافتند و طلب مكتوب كردند . ساره از داشتن آن نامه با سوگندهاى عظيم برائت ساحت خويش را مؤكد همىداشت ، چندانكه زبير و عمار آهنگ مراجعت كردند ، امير المؤمنين على تيغ بكشيد و فرمود : مكتوب را بسپار و اگر نه سر تو را از تن دور كنم . ساره ، على را شناخته داشت كه هرگز به گزافه سخن نكند . قالت : فلّله عليكم الميثاق ان أعطكم الكتاب أن لا تقتلونى و لا تصلبونى و لا تردونى الى المدينة ، قالوا : نعم فأخرجته من شعرها فخلّوا سبيلها . عهد بستند كه كس او را نكشد و نيازارد ، و آن نامه را از ميان موى سر خويش بيرون كرده بسپرد و راه مكه پيش داشت . و اين ساره از آن جمله زنان است كه بعد از
--> ( 1 ) . نايحه : زن نوحهگر كه در عزا نوحهسرائى كند . ( 2 ) . روضه خاخ : مكانى است نزديك به حمراء الاسد در نزديكى مدينه