لسان الملك سپهر
1263
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ابيض مثل السّيف ينمو ابدا * ان سيم خسفا وجهه تربّدا قرم لقرم عن قروم اصيدا « 1 » رسول خداى فرمود : حسبك يا عمرو و برخاست و چنان همىبرفت كه دامن رداى مبارك بر زمين كشان بود و همىگفت : لا نصرت ان لم أنصر خزاعة فيما أنصر به نفسى . نصرت داده نشوم اگر بنى كعب را نصرت نكنم بدانچه خود را نصرت كنم . اين هنگام ابرى در آسمان پديدار بود فرمود : انّ هذه السّحابة لتستهل بنصر بنى كعب . آنگاه عمرو را فرمود : با مردم خود طريق مراجعت سپرند و با اصحاب خويش فرمود : همىنگرانم كه ابو سفيان آمده طلب تجديد معاهده مىكند و مىخواهد زمان مصالحه را ممتد كند و آرزو نايافته باز خواهد شد . آمدن ابو سفيان به مدينه براى تجديد مصالحه اما از آن سوى ابو سفيان از بهر تجديد معاهده از مكه بيرون شتافت و به قدم عجل و شتاب طىّ مسافت كرده به مدينه آمد و از گرد راه به خانهء دختر خود امّ حبيبه كه ضجيع پيغمبر بود آمد و خواست بر وسادهء رسول خداى بنشيند ، امّ حبيبه فراش را در هم پيچيد . گفت : اى دختر اين فراش از من دريغ دارى ؟ گفت : آرى ، زيرا كه جاى اشراف پاكان است و تو نجس و دنسى . « 2 » ابو سفيان گفت : بعد از من مسّ شرّى كردهاى و خوى تو ديگرگون شده . امّ حبيبه گفت : اى پدر ، خداى مرا
--> ( 1 ) . پروردگارا ، من محمد ( ص ) را به يارى مىخواهم ، كسى كه از ديرباز هم پيمان پدران ما بوده است ، قريش خلاف وعدهاى كه به تو داده بودند رفتار كردند و پيمان استوار تو را شكستند . شبانگاه در حطيم بر ما شبيخون زدند در حالى كه شبزندهدار بوديم و در ركوع و سجود ، و پنداشتند كه كسى را به يارى نمىخوانم و حال آنكه ايشان خوار و فرومايه و اندكند . شما فرزندان بوديد و ما پدران ، آنگاه اسلام آورديد دست نگشوديم ، اكنون خدا رهنمونت باشد ، ما را به سرعت يارى ده و بندگان خدا را به مدد بخواه ، چون دريا موّاج است ميان ايشان خواهد بود ، رسول خدا آماده در لشكرى كه شمشيرى سپيد به سان ماه بركشيده است كه بر بلندى سروى همىچرخد و پرتو افشانى كند ، سالارى از سالاران شكارى . ( 2 ) . دنس : پليد و چركين .