لسان الملك سپهر

1257

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

نصيحتى چند گفت و آنگاه فرمود : يا رافع هرگز بر دو مرد مسلم فرمانروا مشو و طلب امارت مكن . رافع گفت : اين همه از تو پذيرفتم ، لكن اينكه مىگوئى طلب رياست مكن ، بر من دشوار مىآيد ، چه در حضرت رسول مردم به حشمت و حكومت مىرسند و هيچ‌كس نيست كه ترك جاه گويد . گفت : اى رافع سؤالى صعب افكندى « 1 » اكنون گوش مىدارد تا پاسخ چه آيد . همانا خداوند پيغمبر را فرمان كرد تا مردم را طوعا و اگر نه كرها در پرّهء مسلمانى جاى دهد . پس هركس كه در پرّه مسلمانان افتاد ، در جوار خداى باشد و آن كس كه بر جار اللّه « 2 » امير شود و كار سخت براند با خداوند خصمى كند و خداى را به خشم آرد و اين بدان ماند كه كسى را جارى شفيق باشد و بيگانه او را برنجاند ، البته آن كس به خواب نشود تا شرط حميّت به پاى برد و انتقام جار خويش را بكشد ، لا شك كه خداوند در حمايت جار خود از آن كس بر زيادت خشم خواهد كرد و انتقام بخواهد كشيد . پس بر تو باد كه طلب امارت نكنى و مسلمانان نيازارى . رافع گويد : چون از غزوهء ذات السّلاسل بازشديم از حضرت رسول رخصت يافته به قبيلهء خويش شدم . اين ببود تا در روزگار خلافت ابو بكر ، آنگاه به مدينه سفر كردم و ابو بكر را در مجلسى پرداخته از بيگانه « 3 » ديدار نمودم و گفتم : اى ابو بكر تو مرا از رياست دو تن مسلم منع همىكردى و اكنون قبول خلافت نمودى و امارت تمامت مسلمين را بر خويشتن نهادى ؟ ! گفت : اى رافع اين كار بر گردن من حمل شد : چه بترسيدم از اينكه چون اين بار از خويش فرو نهم ، مسلمانان ضايع شوند و متفرق گردند . [ سريّه ابن ابى العوجاء سلمى ] هم در اين سال رسول خدا ، عبد اللّه بن ابى العوجاء السّلمى را با پنجاه ( 50 ) تن

--> ( 1 ) . پرسش مشكلى كردى . ( 2 ) . جار اللّه : همسايهء خدا . همچنان كه اهالى مكه را همسايهء خدا مىتوان گفت ، كسى را هم كه بدين اسلام گرايد همسايهء خدا مىتوان گفت ؛ زيرا دين اسلام هم مانند كعبه انتساب به خداوند دارد . ( 3 ) . خلوت و خالى از بيگانه