لسان الملك سپهر

1248

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

[ غزوهء ذات السّلاسل ] هم در اين سال غزوهء ذات السّلاسل « 1 » بود . همانا چون عمرو بن العاص مسلمانى گرفت ، عرض كرد : يا رسول اللّه چندان‌كه كافر بودم در هدم بنيان مسلمانى فراوان كوشش كردم ، اكنون كه طريق حق گرفتم خواهنده‌ام كه در راه دين اثرى از من بماند . پيغمبر او را به مأمور داشتن جانبى وعده نهاد . اين ببود تا خبر به مدينه آوردند كه جماعتى از بنى قضاعه و بلقين « 2 » همدست شده تا در اطراف مدينه غارت برند . و به روايتى يك روز مردى اعرابى از بنى لخم صفوف صحابه را بشكافت « 3 » و گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه ! فداك ابى و امّى . پيغمبر جواب بازداد و فرمود : چيست اى اعرابى ؟ گفت حارث بن مكيدة الخثعمى كه او را با پانصد ( 500 ) مرد برابر گذاشته‌اند ، دوازده هزار ( 12000 ) كس لشكر از اهل وادى يابس فراهم كرده و سوگند با لات و عزّى ياد نموده كه عنان بازنكشد تا در مدينه تاختن كند و اگر تواند تو را و علىّ مرتضى را بكشد . رسول خداى ، عمرو بن العاص را طلب داشت و فرمود : سلاح جنگ بر خود راست كن تا تو را به لشكرى فرستم ، باشد كه غنيمتى آورى . عرض كرد : من از بهر مال مسلمانى نگرفتم فرمود : نعم المال الصّالح للرّجل الصّالح « 4 » و لوائى سفيد يا سياه از بهر او ببست و سيصد ( 300 ) كس از مهاجر و انصار ملازم خدمت او ساخت و سى ( 30 ) سر اسب با آن لشكر بود . و سعيد بن زيد و عمرو بن نفيل و سعد بن عباده و عبّادة بن بشر ملازمت جيش او داشتند و امارت عمرو از بهر آن بود كه مادر او با قبيلهء بلّى قرابتى داشت . پيغمبر خواست تا آن قبيلهء را به اسلام تأليفى دهد . « 5 » بالجمله عمرو راه برگرفت و روزها مخفى بزيست و شبها راه بريد تا در اراضى وادى القرى بر سر آبى كه ذات السّلاسل نام داشت فرود آمد و مسموع داشت كه گروهى از عرب و بطارقه و بنى قضاعه همدست و همداستان شده‌اند . عمرو هراسناك شد و رافع بن مكيث جهنى را به حضرت رسول فرستاده استمداد كرد .

--> ( 1 ) . ذات السّلاسل : بعد از وادى قرس قرار دارد و فاصلهء ميان آن و مدينه ده ( 10 ) روز است . ( 2 ) . متن : بنى القين . ( 3 ) . لخم : قبيله‌اى است از يمن و از اولاد عدى بن حارث . ( 4 ) . مراد از مال صالح آن است كه از راه حلال به دست آيد و مراد از رجل صالح ، مردى است كه آن را به مصرف حلال رساند . ( 5 ) . تأليف دادن : مأنوس كردن .