لسان الملك سپهر

1249

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

رسول خداى لواى ديگر ببست و ابو عبيدة بن الجرّاح را داد و دويست ( 200 ) كس با او مأمور داشت و ابو بكر و عمر بن الخطّاب را فرمود در تحت حكومت ابو عبيده كوچ دهند . و ابو عبيده را فرمود : چون به عمرو بن عاص پيوسته شدى از مخالفت با يكديگر بپرهيزيد . و ابو عبيده طىّ طريق كرده با عمرو پيوسته شد ؛ هنگام نماز پيشين چون خواست امام جماعت شود عمرو عاص گفت : ترا نرسد كه امير من باشى ، زيرا كه به مدد من آمده‌اى و مهاجران گفتند : هرگز تو امير نتوانى بود . همانا امير لشكر خود و او امير لشكر خويش است . عمرو گفت : امارت هر دو لشكر مراست . چون سخن به مشاجره « 1 » انجاميد ، ابو عبيده گفت : رسول خداى ما را از مخالفت پرهيز داده ، اى عمرو آهسته باش كه من تندى ندارم و بر عمرو اقتدا كرد . از آن پس مسلمانان همگروه كوچ داده تا راه با دشمن نزديك افتاد فرود شدند و لشكرگاه كردند ، شب برسيد و هوا سخت سرد بوده اصحاب از هر جانب هيزم فراهم كردند و بر هم نهادند تا افروخته كنند و دفع سرما دهند . عمرو فرمود : كس آتش نيفروزد . لشكريان دلتنگ شدند و شكايت به ابو بكر آوردند . ابو بكر چون با عمرو از اين سخن بدايت كرد ، در پاسخ گفت : آن كس كه آتش كند هم او را در آن آتش افكنم . عمر بن الخطّاب را غلظت عمرو به غضب آورد و خشونت آغاز كرد . عمرو گفت : يا بن الخطّاب : رسول خداى تو را مأمور من داشته و اطاعت من فرموده ؟ گفت : چنين باشد . فرمود : پس آنچه مىفرمايم بر طريق طاعت باش و هيچ سخن مكن . ابو بكر با عمر گفت : او را بگذار كه رسول خداى او را به جهت مصالح حربيه كه نيك مىداند بر ما امير ساخته . لاجرم عمر خاموش شد و در ملازمت خدمت او بجانب دشمن كوچ دادند و بهر قبيله از جماعت بلّى و عذره قريب مىشدند ، مردمان منازل خويش را پرداخته به اراضى بعيده فرار مىكردند و در آن عجل و شتاب با گروهى از كفّار دچار شدند و رزم زدند و هزيمت دادند ، عمر و سواران لشكر را مأمور داشت تا از نزديك و دور مواشى كفّار را براندند . چندان‌كه از گوشت گوسفند و شتر آذوقه به دست كردند و از

--> ( 1 ) . مشاجره : نزاع و خصومت