لسان الملك سپهر

650

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

تقرب مىجستند . ام سليم را چيزى در دست نبود و دريغ مىخورد . پس دست فرزند خود انس را گرفته ، از بهر آنكه خادم پيغمبر باشد ، طريق حضرت گرفت . ابو طلحه كه ولى او بود ، عرض كرد : يا رسول اللّه انس غلامى دانا است و تقديم حضرت را نيك مىشايد ؛ اگر اجازت رود ، ملازمت خدمت كند . رسول خداى او را بپذيرفت . ظهور اذان و اقامه هم در اين سال اول ، بدايت اذان شد و اين از بهر آن بود كه براى اخبار اقامت جمعه و جماعت علامتى بايست ، تا مردمان بدان وقت دخول مسجد را بشناسند . لاجرم رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله با اكابر مهاجر و انصار در اين كار شورى افكند . بعضى گفتند : كه به آواز بوق مردم را توان اخبار كرد ، چنان كه جهودان كنند . آن حضرت فرمود : موافقت با يهود روا نباشد . گفتند : اگر به بانگ ناقوس خبر كنيم چون است ؟ فرمود : اين قانون نصارى است و بدان نرويم . ديگرى گفت : آتش بر بامى مرتفع افروخته كنيم كه هم بدان تنبيه مردمان توان كرد . پيغمبر فرمود : كه بر طريقت مجوس نيز موافقت نخواهيم كرد . عمر بن خطاب عرض كرد : تنى را فرمان دهيد تا مردمان را ندا كند ، و بياگاهاند كه وقت نماز درآمد . پس بلال را فرمودند كه وقت نماز بانگ همىكرد كه : الصّلاة جامعة . از پس آن عبد اللّه بن زيد انصارى خزرجى در خواب ديد كه : مردى با جامه سبز بر او بگذشت ، و ناقوسى در دست داشت عبد اللّه گفت : اين ناقوس را به من به فروش ، تا مردم را هنگام نماز اعلام كنم . گفت : ترا چيزى بهتر از ناقوس بياموزم و بايستاد يا بر سقف مسجد برآمد و كلمات اذان را تمام بگفت ، و لحظه‌اى بنشست و باز برخاسته اداى اقامت كرد . عبد اللّه چون از خواب انگيخته شد ، به حضرت