لسان الملك سپهر

649

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

و عايشه مىگفت : و اللّه پدرم نمىداند چه مىگويد . و بلال چون بدين بلا مبتلا مىشد ، مىگريست و اين سخن مىگفت : الا ليت شعرى هل ابيتنّ ليلة * بواد و حولى اذخر و جليل و هل ارو يوما من مياه مجنّة * و هل يبدون لى شامة و طفيل آنگاه مىگفت : الّلهمّ العن عتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعة و أميّة بن خلف كما أخرجونا الى الارض الوبا . يعنى : خدايا دور كن اين جماعت را از رحمت خود كه ما را از مكه بيرون كرده ، بدين ارض وباانگيز انداختند . عايشه گويد : قبل از نزول آيت حجاب هم بر سر عامر بن فهيره رفتم كه او نيز خسته بود ، گفتم : كيف نجدك يا عامر ؟ گفت : لقد وجدت الموت قبل ذوقه * انّ الجبان حتفه من فوقه كلّ امرئ مجاهد بطوقه * كالثّور يحمى جسمه بروقه در حضرت پيغمبر عرض كردم : كه اين جماعت از هوش بيگانه شده‌اند و زبان به هزل و هذيان گشوده‌اند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : الّلهمّ حبّب الينا المدينة كحبّنا مكّة أو أشدّ حبّا و صحّحها و بارك لنا فى صاعها و مدّها و انقل حمّاها الى الجحفة . يعنى : الهى دوست گردان با ما مدينه را بدان دوستى كه با مكه‌ايم يا زياده بر آن ؛ و هواى آن را صحت ده و بركت فرماى در صاع آن و مدّ آن ، و اين تب كه به مدينه اندر است به موضع جحفه « 1 » نقل فرماى . چه آن هنگام جحفه به تمامت منازل يهود بود . پس هواى مدينه با امزجه « 2 » مهاجر موافق شد و عفونت آن موضع به جحفه نقل شد كه بيشتر مسافران را در آنجا تب گرفت . رسول خداى بعد از آنكه از خداوند سلامت هواى مدينه را خواستار شد ، فرمود : زنى را نگريستم كه از مدينه بيرون شد و در مهيعه « 3 » كه عبارت از جحفه است اقامت جست . و هم در اين سال اول هجرت جماعت انصار هر يك به هديه در حضرت رسول

--> ( 1 ) . جحفه نام قريه‌اى است در پنج فرسنگى مدينه كه آن را مهيعه نيز گفته‌اند و در آنجا ميقات اهل شام بود . ( 2 ) . امزجه : جمع مزاج : طبيعت ( 3 ) . مهيعة ، به فتح اول و ثالث : نام جحفه است كه ميقات شاميان است و ايشان در آنجا احرام حج بندند .