لسان الملك سپهر

648

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

همانا از بنت عميس مروى است كه گفت : در روز زفاف عايشه حاضر بودم سوگند با خداى كه در آن روز هيچ طعام وليمه‌اى نبود ، جز قدحى از شير كه رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله از آن مقدارى بنوشيد ، و عايشه را داد و او شرم مىداشت كه آن كاسه را بگيرد . من گفتم : دست پيغمبر را رد مكن . پس به شرم تمام عايشه آن كاسه بگرفت و اندك بياشاميد ، پس پيغمبر فرمود : آن كاسه مرا دهد ، عرض كردم : رغبت ندارم فرمود : رغبت طعام را با دروغ جمع مكنيد ، عرض كردم : اگر يكى از ما را رغبتى باشد و پنهان دارند آيا آن را دروغ شمرند فرمود : انّ الكذب يكتب كذبا ، حتّى تكتب الكذيبة . يعنى : دروغ را دروغ نويسند ، چندان‌كه دروغ‌هاى اندك را نيز دروغ اندك رقم كنند . اين دو شعر را در مدح رسول خدا از عايشه روايت كرده‌اند : فلو سمعوا فى مصر اوصاف خدّه * لما بذلوا فى سوم « 1 » يوسف من نقد لواحى « 2 » زليخا لو رأين جبينه * لاثرن بالقطع القلوب على الايدى « 3 » بيمارى مهاجرين در مدينه در خبر است كه مدينه را هوائى عفن « 4 » بود و مرض و با بسيار وقت بدان شهر درمىرفت . و در زمان جاهليت چون غريبى بدانجا داخل مىشد ، و مىخواست از مرض و با ايمن باشد ، با او مىگفتند نهيق حمار « 5 » كن ، چون چنين كردى ؛ از و با ايمن گرديدى . لا جرم مهاجران را آن هوا ناسازگار افتاد ، و چندان خسته و ضعيف شدند كه ايستاده نماز نتوانستند گذشت ؛ و ابو بكر را فراوان تب مىآمد و مىگفت : كلّ امرئ مصبّح فى اهله * و الموت ادنى من شراك نعله « 6 »

--> ( 1 ) . سوم : در مبالغه يعنى قيمت گذاشتن چيزى را . ( 2 ) . لواحى : جمع لاحى ، يعنى ملامت‌كننده . ( 3 ) . اگر در مصر توصيف گونه او را بشنوند ، براى خريد يوسف پول نقد نمىدادند . ملامت كنندگان زليخا اگر پيشانى او را ببينند به جاى دستها ، دلها را مىبرند . ( 4 ) . عفن : بدبو ( 5 ) . نهيق حمار : آواز خر ( 6 ) . هر مردى كه صبح نزد خانواده خود بود ، مرگ از بند نعلين به او نزديكتر بود .