لسان الملك سپهر
647
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ابو بكر و عمر ، و ميان طلحه و زبير ، و ميان عثمان و عبد الرحمن بن عوف ، عقد مواخاة بست و جعفر بن ابى طالب را با معاذ جبل و به روايتى حمزة بن عبد المطّلب را رضى اللّه عنهما با زيد بن حارثه برادر كرد . در اين وقت على مرتضى عرض كرد : يا رسول اللّه ياران را با هم برادر فرمودى برادر من كيست ؟ پيغمبر فرمود : أنا أخوك ، و به روايتى أنت أخى فى الدّنيا و الآخرة . و در ايراد اين حديث اهل سنّت متّفقاند و شايد كه در نزد علماى اثناعشريه اين حديث قريب به حديث غدير خم باشد چنان كه مذكور خواهد شد . زفاف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با عايشه و هم در اين سال رسول خداى با عايشه دختر ابى بكر زفاف كرد و اين قضيه در شهر شوال اين سال بود . و رسول خداى عايشه را به امّ عبد اللّه مكنّى ساخت ، اگر چه او را فرزند نبود ، اين كنيت را به نام فرزند خواهرش عبد اللّه بن زبير يافت . بالجمله عايشه گويد كه : چون ما به مدينه درآمديم ، در محلهء سنح در ميان بنى الحارث بن الخزرج جاى كرديم . چنان افتاد كه يك روز رسول خداى به خانهء ما درآمد و گروهى از رجال و نساء انصار ، گرد آن حضرت انجمن داشتند . در اين وقت مادر من بيامد و دست من بگرفت و روى من بشست و موى من شانه زد و مرا به سوى مجلس پيغمبر همىبكشيد . چنان كه سينه من تنگ شد و نفس من به شماره رفت . پس لختى بايستاد تا من اندك به خويش آمدم . پس مرا درآورد ، ديدم كه آن حضرت در تختى كه به سراى ما بود تكيه داشت . مرا همچنان برد تا در كنار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بنشاند و گفت : يا رسول اللّه ! اين اهل توست ، خداى بركت كناد ، در وى از بهر تو بركت كناد در تو از بهر او . پس مردمان از سراى به در شدند و آن حضرت با من زفاف كرد و هيچ شتر و گوسپندى ذبح نشد ، و هيچ طعامى از بهر وليمهء عرس « 1 » مهيّا نشد ، جز اينكه كاسهء شيرى از خانهء سعد بن عباده آورده بودند و من در آن روز ( 9 ) نهساله بودم .
--> ( 1 ) . عرس : نكاح و عروسى ، مهمانى عروسى .