لسان الملك سپهر
630
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
به سر و جان اطاعت كنيم . فرمود : خلوّ سبيلها ، فانّها مأمورة . « 1 » و ايشان از قبيلهء بنى سالم بودند . و چون از آن جماعت گذشت و به قبيلهء بنى ساعده عبور فرمود سعد بن عباده و منذر بن عمرو و ابو دجانه زمام گرفتند . پيغمبر با سعد بن عباده فرمود : يا ابا ثابت ! بگذار ناقه را به هر جا كه مأمور است خواهد شتافت . و در جماعت بنى حارث بن الخزرج ، سعد بن ربيع و عبد اللّه بن رواحه و بشير بن سعد خواستار شدند . و از قبيلهء بنى بياضه ، زياد بن لبيد و فروة بن عمرو خواهنده آمدند و از جماعت بنى عدىّ بن النجّار ، ابو سليط و حرمة بن ابى انيس عرض كردند : ما اخوال توايم ، رواست كه در ميان ما فرود شوى . و از اين روى خود را خال پيغمبر ناميدند ، كه مادر عبد المطّلب ، سلمى دختر عمرو بود كه از قبيلهء بنى عدىّ بن النّجّار است - و اين در جلد دوم از كتاب اول مرقوم شد - . بالجمله بدين گونه به هر قبيله و محلتى عبور مىفرمود ، مردمان مهار شتر پيغمبر را گرفته به زارى و ضراعت تمام خواستار مىشدند كه آن حضرت را در ميان خويش فرود آورند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود : دعوا النّاقة فانّها مأمورة . بگذاريد شتر مرا تا بدانجا كه مأمور است زانو خواهد زد . و چون به عبد اللّه بن ابىّ رسيد ، احتراز از غبار كوكبهء انصار را ، آستين بر بينى نهاده ، نزول آن حضرت را در سراى خود دعوت نكرد و گفت : به سوى آن جماعت شو كه ترا فريب داده بدين شهر آوردهاند . سعد بن عباده عرض كرد كه : يا رسول اللّه از سخن وى خاطر مبارك كدر نشود زيرا كه مردم مدينه بر سلطنت وى متّفق شدند . طلوع كوكبه نبوّت فسخ اين عزيمت كرد و اين سخنان هزل و هذيان « 2 » از حسد بر زبان وى گذرد ؛ و از آن پس خداى تعالى موران را بر محلّت وى مسلط كرد ، تا خانههاى ايشان را ويران كردند . و جمع او به محلههاى ديگر پراكنده شدند . بالجمله پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بر سخن هيچ يك التفات نفرمود ، و همچنان عنان ناقه را رها داده و طىّ مسافت مىنمود ، تا بدان موضع كه اكنون مسجد رسول خداى است برسيد ، پس ناقه زانو زد و انصار فرود شده گرد آمدند . ديگر باره ناقه برخاست و چند گام ديگر رفته به موضع منبر رسيد ، زانو زده بخفت . رسول خداى پياده شد . و
--> ( 1 ) . راهش را باز بگذاريد كه او مأمور است . ( 2 ) . هذيان : ياوهگويى