لسان الملك سپهر
621
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
داشت و بدان امان جسته ايمان آورد ، چنان كه در جاى خود مرقوم خواهد شد . بالجمله سراقه مراجعت كرد و به هر كه بازخورد گفت : از دنبال محمّد شتافتم ، او را نيافتم . و مردم را از دنبال شدن آن حضرت بازداشت . چون اين قضيه گوشزد ابو جهل شد ، اين شعرها گفته به او فرستاد : بنى مدلج انى اخاف سفيهكم * سراقة يستغوى بنصر محمّد عليكم به أن لا يفرّق جمعكم * فنصبح شتى بعد عزّ و سؤدد سراقه در جواب اين بيتها بگفت و بازفرستاد . ابا حكم و اللّات ان كنت شاهدا * لامر جوادى اذ تسيخ قوائمه عجبت و لم تشكك بانّ محمّدا * نبى ببرهان فمن ذا يكاتمه عليك بكفّ النّاس عنه فانّنى * ارى امره يوما ستبد و معالمه « 1 » خلاصه سخن ايشان آن است كه : ابو جهل با قبيلهء بنى مدلج گويد كه : مبادا به سفاهت سراقة جمع خويش را پراكنده كنيد ، و به نصرت محمّد بعد عزّت ذلّت يابيد . و سراقة در جواب مىگويد : اى ابو جهل اگر قوايم اسب مرا ديدى كه چگونه بر زمين فرو شد ، شبهه در نبوت محمّد نمىكردى . و زود باشد كه آثار او ظاهر شود و كس نتواند آن را پوشيده داشت . بالجمله پس از مراجعت سراقه ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله همچنان طىّ مسافت مىفرمود ، و چون ابو بكر مردى سالخورده بود و چند كرّت از راه مدينه به شام عبور داشت مردم او را مىشناختند و از او پرسش مىكردند كه : اين چه كس است كه رديف او شدهاى ؟ مىگفت : هذا الّذى يهدينا السّبيل يعنى : اين مرد دليل راه ما است . و شنونده چنان مىدانست كه قصد او طريق مدينه است . تاختن بريدة از قفاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در اين وقت بريدة بن الحصيب أسلمى را خبر رسيد كه : پيغمبر و ابو بكر از مكه
--> ( 1 ) . اى ابو حكم به خدا قسم اگر هنگامى كه دست و پاى اسب من فرو مىرفت تو هم تماشا مىكردى ، دانسته بودى و شك نداشتى كه محمد فرستادهء خداست و معجزهء او را نمىتوان پوشيده داشت .