لسان الملك سپهر
622
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
سوى مدينه هجرت كردهاند ، و قريش بر قتل و اسرايشان دويست ( 200 ) شتر دهند ، با هفتاد ( 70 ) سوار برنشسته بتاخت تا بدان حضرت رسيد . و پيغمبر را خوى اين بود كه تطير « 1 » نمىنمود و گاهى تفأل « 2 » مىفرمود : پس از بريده پرسيد ، چه كسى ؟ گفت : بريدة بن الحصيب . فرمود : يا ابا بكر برد أمرنا . كار ما به صلاح آمد . باز پرسش فرمود كه : از كدام قبيلهاى ؟ عرض كرد : از قبيلهء أسلم . فرمود : سلمنا . يعنى : سلامت يافتيم . ديگربار گفت : از آن قبيله ، از كدام شعبهاى ؟ گفت : از بنى سهم . فرمود : خرج سهمك بيرون آمد تير تو . بريدة چون اين طلاقت لسان و ذلاقت بيان بديد در عجب شد و گفت : تو كيستى ؟ فرمود : من محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلب ، رسول رب العالمين . بريده گفت : أشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه و به عقيدت ايمان آورد و ملازمانش نيز مسلمان شدند ، و آن شب را ملازم درگاه بود و صبحگاه عرض كرد : يا رسول اللّه ، سفر مدينه مفرماى بىآنكه تو را لوائى باشد ، و دستار از سر برگرفت و بر سر نيزه استوار كرد و از پيش روى پيغمبر همىرفت و گفت : يا رسول اللّه باشد كه در خانهء من فرود شوى ، آن حضرت فرمود : شتر من تا بدانجا كه مأمور است خواهد رفت و من بدانجا فرود خواهم شد . و هم در خبر است كه با بريده فرمود : كه بعد از من نزول خواهى كرد در شهرى به خراسان كه آن را برادر من ذو القرنين بنا كرده ، و امروز مروش گويند و تو در محشر نور اهل مشرق و قائد « 3 » ايشان خواهى بود . و بعد از پيغمبر ، بريده با غازيان اسلام به مرو آمد ، و در آنجا به جهان ديگر شد ، و در محلهء تنورگران در جوار حكم بن عمر غفار كه امير و قاضى آن شهر بود مدفون گشت . [ برخورد زبير با رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله ] و هم آوردهاند كه زبير بن العوّام و به روايتى طلحة بن عبيد اللّه از تجارت شام
--> ( 1 ) . تطير : فال بد زدن ( 2 ) . تفال : فال خوب زدن ( 3 ) . قائد : پيشوا ، رهبر