لسان الملك سپهر

615

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

[ اختلاف علماى شيعه و سنى در واقعهء هجرت ] گويند شب هجرت كه پيغمبر از خانهء خويش بدر شد ، به سراى خواهر على عليه السّلام امّ هانى درآمد و صبحگاه روانهء غار ثور شد ؛ و ابو بكر به اتفاق هند بن ابى هاله در راه بدان حضرت دچار شدند ، و پيغمبر از بيم آنكه چون به ميان مردم شود ، اين خبر بديشان برد و فتنه انگيزد ، او را در نزد خود بداشت و هند را بازفرستاد . و اينكه ابو بكر از اضطراب بازنمىنشست و چندان‌كه پيغمبر او را اطمينان مىداد مفيد نمىافتاد ، حمل بر عدم ايمان و ضعف يقين او كنند . و در آن آيت كه خداى سكينه « 1 » از بهر پيغمبر فرستاد ، برهان كنند كه ابو بكر ايمان نداشت ، و اگر نه بايد با پيغمبر در سكينه شريك باشد . چه در امثال اين كارها كه خداى آيت سكينه فرستاده ، مؤمنين را با پيغمبر خويش شريك فرموده . و گويند : ابو بكر به هيچ گونه آسوده نشد تا آنكه پيغمبر پاى مبارك را از يك سوى غار دراز كرد ، و از آنجا درى به دريا گشوده شد و كشتى حاضر گشت . پس فرمود : اى ابا بكر اگر كفار از در غار درآيند ، ما از اين در به كشتى به دريا شويم . آنگاه ابو بكر ناچار ساكت شد . گويند على عليه السّلام در آن سه روز بر ايشان طعام مىبرد روز سيم سه شتر براى ايشان و دليل ايشان حاضر گردانيد ، تا از غار كوچ دادند . اكنون بر سر داستان رويم . حركت از غار ثور و عزيمت به طرف مدينه چون سه شب آن حضرت در غار ثور بسر برد ، سحرگاه شب سيوم ، عبد اللّه بن اريقط ديلى بر حسب فرموده ، شتران را بر در غار آورد و عامر بن فهيره نيز حاضر شد . يكى را پيغمبر برنشست و ابو بكر را رديف ساخت و عامر به اتّفاق عبد اللّه بر شتر ديگر سوار شدند و از راه سواحل يك شبانه روز براندند . گرمكاه روز ديگر پياده

--> ( 1 ) . سكينه : آرامش خاطر