لسان الملك سپهر
61
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
به سوى شام سفر كردى و شتران خويش را همى با گندم آسيا كرده حمل نموده به مكّه آوردى و از آن نان همىكردى و در هر صبح و هر شام يك شتر همىكشت و گوشتش را همىپخت و آنگاه ندا در داده مردم مكّه را به مهمانى دعوت مىفرمود و از آن نان در آب گوشت تريد « 1 » كرده بديشان مىخورانيد . از اين روى او را هاشم لقب دادند چه هشم به معنى شكستن باشد چنان كه يكى از شاعران عرب در مدح او گويد « 2 » : عمرو العلى هشم الثريد لقومه * قوم بمكّة مسنتين عجاف چون مردم مكّه را از آن زحمت رهائى بخشيد براى آنكه ديگر چنين روز نبينند و وسعتى در كار ايشان پيدا شده با خصب « 3 » نعمت زيست كنند نامهاى به حضرت فيروز بن يزدجرد فرستاد ، و از وى اجازت طلبيد كه قريش اگر خواهد در اراضى عراق عرب سفر توانند كرد ؛ و هم نامهاى به نزد اليون كه در اين وقت در مملكت ايتاليا و اراضى شام و ديگر حدود حكومت داشت انفاذ فرمود و درخواست نمود كه قبيلهء قريش را از عبور در حدود شام منعى نباشد ، آنگاه فرمان داد تا آن جماعت در زمستان و تابستان ييلاق و قشلاق كنند و به هر جا كه مناسب باشد كوچ دهند . و قريش كار بدان نهادند چنان كه خداى فرمايد : لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ « 4 » . و هم از قصيدهء مدح اوست كه يك بيت مسطور آمد :
--> ( 1 ) . تريد و تريت ( ريزه كردن نان در شير و دوغ و آبگوشت ) . يعنى : عمرو العلى براى خويشان خود در مكّه كسان لاغر و قحطزدهء خود نان را در آبگوشت خورد كرد و بر ايشان تريد مهيّا كرد . ( ب ) ( 2 ) . در سيرت رسول اللّه آمده : و نخست كسى كه در عرب رسم جفنه ثريد سنّت نهاد و به مردم داد وى بود ، و نخست كسى كه در عرب رسم رحلة الشتاء و الصّيف نهاد وى بود ، تا شاعر ايشان در حق وى چنين گويد : عمرو الّذى هشم الثّريد لقومه * قوم بمكّة مسنتين عجاف سنّت إليه الرّحلتان كلاهما * سفر الشّتاء و رحلة الأصياف ( سيرت رسول اللّه ، 1 / 123 و 124 ) . عمرو العلى براى خويشان خود در مكه كسان لاغر و قحط زده خود نان را در آبگوشت خورد كرد و بر ايشان تريد مهيا كرد . به دو نسبت داده شده هر دو سفر ، سفر زمستان و سفر تابستان . ( 3 ) . خصب : فراوانى و وسعت . ( 4 ) . سورهء قريش ، 1 و 2 : براى ائتلاف قريش ، ائتلافشان در كوچيدنهاى زمستانه و تابستانه .