لسان الملك سپهر
53
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
چند تيغ كه هم از اشياء مكّه بود برگرفت و در چاه زمزم افكنده آن چاه را با خاك انباشته كرد و آن را عبد المطلب حفر نمود - چنان كه در جاى خود مذكور خواهد شد - . مع القصه از پس اين واقعه عمرو مردم خود را برداشته به سوى يمن گريخت ، و جرهميان نيز پراكنده شدند و در ارض يمن شعرى چند در غربت و كربت به حسرت و ضجرت نگاشت كه اين دو بيت از آن جمله است : و نحن ولينا البيت من بعد نابت « 1 » * بعزّ فما يحظى لدينا المكاثر فاخرجنا منها المليك بقدرة * كذلك يا للنّاس تجرى المقادر و بعد از او مردم خزاعه بر مكّه مستولى شدند و در آنجا سكون اختيار كردند ، و حليل بن حبشيّه همچنان بر آن جماعت حكومت داشت ، و بنى بكر بن عبد مناف بن كنانه را كه نسبت به اسماعيل عليه السّلام مىبردند هم راه به مكّه نداد و كليد خانهء مكّه را به دست كرد . و او را دختران و پسران بود ، و از جمله دختران او يك تن حبّى نام داشت . در اين وقت كه قصىّ در مكّه نشو و نما يافت و مكانتى تمام حاصل كرد حبّى را به حبالهء نكاح درآورد و از پس آنكه روزگارى با او همبالين بود ، بلاى و با و رنج رعاف « 2 » در مكّه با ديد آمد . پس ناچار حليل و مردم خزاعه « 3 » از مكّه بدر شدند و فرزندان حليل نيز با پدر برفتند و حليل در بيرون مكّه بمرد ، و هنگام رحلت وصيّت كرد كه بعد از او كليد داشتن خانهء مكّه با دخترش حبّى باشد و ابو غبشان الملكانى « 4 » در اين منصب حجابت « 5 » با حبّى مشاركت كند . و اين كار بدين گونه برقرار شد و چنين بماند تا قصىّ را از حبّى چهار پسر به وجود آمد : دو تن از ايشان را منسوب به اصنام داشته نام بتان بر ايشان نهاد و يكى را عبد مناف ، و آن ديگر را عبد العزّى نام نهاد ، و پسر سيم را با خود نسبت كرد و
--> ( 1 ) . نابت نام يكى از فرزندان اسماعيل ( ع ) است او را نبت نيز گويند . ( 2 ) . رعاف : جارى شدن خون از بينى ، خون دماغ . ( 3 ) . خزاعه با خاى معجمه و زاى نقطهدار است . از اين روى آن قبيله را خزاعه گفتند كه از اقوام خود دست كشيده به مكّه آمدند . چه خزع به معنى قطع است . ( 4 ) . مؤلف ابو غبشان را در همهء مواضع ابو غبشان نوشته و در هامش گويد : ابو غبشان به ضمّ عين معجمه و سكون باى موحده و شين معجمه است . ( 5 ) . حجابت : كليددارى و دربانى .