لسان الملك سپهر
50
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و بهترين دختران كلاب مادر سعد و سعيد بود و ايشان پسران سهم بن عمرو بن هصيص بن كعب بن لؤىّ بودند . مع القصه از زهرة بن كلاب ، قبيلهء معتبر باديد آمد و آمنه بنت وهب مادر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و پسر عمش سعد بن ابى وقّاص كه از جملهء عشرهء مبشره است ، و عبد الرحمن بن عوف كه هم از عشرهء مبشره است از اين قبيلهاند . قصىّ بن كلاب اما قصىّ بن كلاب را نام زيد بود و كنيت او ابو المغيره است ، و او را از اين روى قصىّ خواندند كه چون پدرش كلاب وفات يافت مادرش فاطمه به حبالهء نكاح ربيعة بن حرم [ بن ضنّة بن عبد كبير بن عذرة بن سعد بن زيد ] « 1 » درآمد و ربيعه از قبيلهء بنى عذره است كه از جملهء قبايل قضاعه باشند ، و فاطمه چون شوهر يافت فرزند بزرگتر خودش زهره را در مكّه بگذاشت و قصىّ را كه خردسال بود با خود برداشته به اتفاق شوهر خود ربيعه به ميان قضاعه آمد . چون قصىّ از مكّه دور افتاد او را قصىّ گفتند كه به معنى دور شده است . بالجمله چون قصىّ در ميان قضاعه بزرگ شد روزى با يكى از قضاعه او را مشاجره افتاد . آن مرد قصىّ را سرزنش كرد و گفت : تو از قبيلهء ما نيستى . قصىّ برنجيد و به نزد مادر آمده از قبيلهء خويش پرسش كرد . فاطمه گفت : قبيلهء تو بزرگتر از قضاعه است ، و پدر تو نيز بزرگتر از ربيعه بود ، چه او در ميان قريش حكومت داشت و آن طائفه در مكّه سكون دارند . قصىّ چون اين بشنيد بماند تا هنگام حج برسيد ، آنگاه مادر خود و برادر مادرى خود رزاح كه فاطمه او را از ربيعه داشت وداع گفته به اتّفاق جمعى از مردم قضاعه كه عزيمت مكّه داشتند به مكّه آمد و در آنجا در نزد برادر خود زهره بماند ، چندان كه در مكه به مرتبت ملكى رسيد بدين گونه كه مذكور مىشود . همانا نگارندهء اين كتاب مبارك قصّهء فرمانگذاران مكّه را از اولاد اسماعيل عليه السّلام و
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : 3 / 806 .