لسان الملك سپهر
26
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شتر روغن است و آن ديگر شهد . و ربيعه گفت : بر سر بار آن شتر زنى سوار است ، و أياد گفت : آن زن آبستن است ؛ و انمار گفت : آن شتر يك دندان شكسته دارد . آن مرد اين جمله را نيز گفت : به صدق بود . با وى گفتند : هم از اين راه بشتاب كه آن را خواهى يافت . مرد شترسوار به فرمودهء ايشان لختى برفت و از شتر گم شده اثرى نديد هم به تعجيل مراجعت كرده به خدمت مضر و برادران پيوست و گفت : همانا از شتر من جز شما را خبر نباشد . ايشان سوگند ياد كردند كه ما اصلا شتر ترا نديدهايم . آن مرد گفت : هرگز اين سخن را از شما نخواهم پذيرفت . چون يك تن بود و نيروى مجادله با ايشان نداشت همراه آن جماعت به نجران آمد و مضر و برادرانش به خانهء افعى جرهمى فرود شدند . افعى به خدمت ايشان پيوسته از زحمت سفر و مشقت راه بازپرسى به سزا فرمود . هم از گرد راه مرد شترسوار پرسيد و در خدمت افعى معروض داشت كه امروز در نجران رئيس دودمان بنى جرهم توئى ، نخست داد من بده ، آنگاه به رسوم مهماننوازى پرداز . و قصهء شتر گمشده و سخنان فرزندان نزار را بازگفت . مضر و برادرانش با او سوگند ياد كردند كه ما هرگز شتر اين مرد را نديدهايم . افعى گفت : پس اين نشان از كجا دانستيد كه با وى بيان كرديد ؟ مضر گفت : من از آن دانستم كه شتر او چشم راست كور دارد كه همهء راه از طرف چپ چريده بود و هر گياه كه بر سوى راست بود آفت نداشت ، و چون بر يك جانب موران گرد بودند و بر جانب ديگر مگسان گمان بردم كه بر يك سوى روغن حمل دارد و ديگر سوى شهد . چه مور و مگس را با روغن و انگبين كار است . و ربيعه گفت : من از آن گفتم دست آن شتر شل است كه اثر كشيدن دست آن را بر زمين يافتم ، و از آن فهم كردم زنى بر پشت آن سوار است چه در جائى نشان پائى يافتم كفى از خاك آن قدم برداشته ببوئيدم در حال ميل خاطر من به سوى زنان شد . اياد گفت : من از آن دانستم آن شتر دم بريده بود چه شتران را عادت آن باشد كه هنگام سرگين انداختن دم بجنبانند و مدفوع خود را پراكنده سازند و سرگين شتر در يك جاى جمع به زير آمده بود . و از آن گفتم ، آن زن كه بر آن سوار است آبستن است كه هنگام برخاستن از آنجا كه پياده شده بود و هر دو كف دست خود بر زمين نهاده بود از اثر كفهاى او دانستم گرانبار است .