لسان الملك سپهر
438
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
است به حق به جهت كرامت ، پس عيسى و اين كرامت اتحاد هر دو حادث است و اين خلاف آن كلمات است كه بدان ابتدا كرديد ؛ زيرا كه بدان كلمات قدم عيسى لازم مىافتاد . ايشان در جواب گفتند : خداى به دست عيسى عليه السّلام بسى از چيزهاى عجب پديد آورد و بدين كرامت او را به جاى فرزند گرفت . رسول خداى فرمود : اكنون اين سخن چونان است كه يهود گفتند ؛ و جواب كلمه ايشان را اصغا نموديد و آن سخنان را ديگرباره اعادت فرمود . پس آن جماعت ساكت شدند ، جز يك تن از ايشان كه سر برداشت و گفت : اى محمّد ، آيا شما ابراهيم را خليل اللّه نمىگوئيد ! ما همچنان عيسى را ابن اللّه گوئيم . رسول خداى فرمود ، اين دو با هم شبيه نباشند ؛ زيرا كه لفظ خليل يا مشتق از خلّه است كه به فتح خاى معجمه باشد و معنى آن فقر است ، و ابراهيم عليه السّلام به سوى خدا فقير بود و با خداى منقطع بود از ديگران ، همانا چون او را از منجنيق به آتش درافكندند هنوز در آتش فرود نشده بود كه جبرئيل عليه السّلام او را دريافت و گفت : خداى مرا بسوى تو فرستاده براى نصرت تو ، آنچه مىخواهى بگوى . فقال : بل حسبى اللّه و نعم الوكيل انّى لا أسأل غيره و لا حاجة لى الّا اليه . از اين روى خليل حق ناميده شده ، يعنى فقير حق . يا خليل مشتق از خلّه است كه به ضم خاى معجمه باشد و آن به معنى تخلّل در علم است ، كنايت از آن باشد كه او داناست بر اسرارى كه غير او دانا نيست ، پس اين گونه لقب تشبيه خداى با خلق راست نيايد ، چه اگر ابراهيم از اين صنعت دور شود ، خليل حق نخواهد بود و اين بر خلاف معنى ولادت است ؛ زيرا كه معنى ولادت قائم به اب باشد و پسر هر چند مخالف شود از فرزندى پدر بيرون نرود و اگر عيسى را پسر خدا گوئيد هم واجب است كه موسى را نيز پسر خداى خوانيد يا عمّ يا اب يا جز آن لقب نهيد ؛ زيرا كه از موسى عليه السّلام نيز معجزات بزرگى به ظهور رسيده . چون سخن بدينجا آمد بعضى مر بعضى را گفتند : در كتب منزله وارد است كه عيسى فرمود : مىروم بسوى پدر خود . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اگر بدان كتاب دانا باشيد هم عيسى عليه السّلام گفت : مىروم به سوى پدر خود و پدر شما ، پس جميع آن كسان كه مخاطب عيسى عليه السّلام بودند آن جمله را پسران خدا گوئيد و ابناء اللّه بخوانيد . چرا اين