لسان الملك سپهر

439

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

لقب را خاص از بهر عيسى كرده‌ايد . همانا اين گمان كه شما را از كتاب حاصل شده است هم از آن كتاب باطل شود و هم تواند بود كه عيسى از اين كلمه كه فرمود : مىروم به سوى پدر خود و پدر شما قصد او آدم عليه السّلام باشد كه پدر او و پدر شماست ، يا نوح باشد كه هم پدر او و پدر شماست . پس علماى نصارى را نيز سخن نماند و گفتند : ما هرگز چنين مجادله و مخاصمه نديديم كه از تو مشاهده كرديم ، اكنون ما را زمان ده تا در كار خويشتن انديشه كنيم . احتجاج پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با دهريه آنگاه رسول خداى روى با دهريه كرد و فرمود : شما از چه روى گوئيد اشيا را ابتدائى نيست و دائما خواهد بود ؟ گفتند : از اين روى كه ما حكم نمىكنيم مگر آنچه را مشاهدت مىرود ، ما از براى اشيا ابتدا نديده‌ايم و انتها نمىبينيم . رسول خداى فرمود : شما را از اين سخن واجب افتد كه بگوئيد نفوس ما هميشه بوده است و هميشه خواهد بود و اين خلاف عيان است ؛ زيرا كه نفوس شما حادث است و پاينده نباشد . در اين صورت چه شرف باشد شما را به آن كس كه بگويد اشيا حادث است و فانى خواهد شد ، چه ايشان نيز از قدم اشيا خبر ندارند و از فناى آن آگاه نيستند ؟ آنگاه فرمود : آيا روز و شب را مىنگريد كه هميشه به جاى است ، گفتند : چنين باشد ، فرمود آيا جايز است اجتماع روز و شب ؟ گفتند : روا نيست ، فرمود آيا نه اين است كه منقطع مىشود يكى از ديگرى و پيشى مىگيرد يكى از ديگرى و ثانى پهلو در مىآيد ، نخستين را گفتند : چنين است . فرمود : پس حكم كرديد به حدوث آنچه گذشته است از روز و شب بىآنكه آن را ديده باشيد ، پس چگونه گوئيد حدوث و فناى اشيا را چون نديديم لا بدّ حكم به قدم و بقاى آن مىكنيم و قدم و بقا را اصل مىگذاريد در چيزى كه نديده‌ايد ؟ از پس آن رسول خداى ، تقرير برهانى در حدوث عالم نمودند و فرمودند : يا براى زمان ابتدائى هست و يا ابتدائى نيست ؟ اگر هست ، پس به سبب حدوثى كه اشيار است محتاج باشند به صانعى كه مقدم باشد بر آنها بالبديهه ؛ و اگر زمان را ابتدائى نيست در اين صورت حكم به قدم آن كرده‌ايد و عدم احتياج آن به صانع ، و