لسان الملك سپهر
437
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله در جواب فرمود : چگونه است كه عزير پسر خدا است ؟ از اين روى كه توريه را از بر توانست خواندن ؛ و موسى عليه السّلام پسر خداى نيست كه تورية را از نخست بياورد ؛ و اگر اين مقدار كرامت واجب مىكند كه عزير پسر خداى باشد از براى موسى شأنى افزون از پسرى بايد ، و اين معنى را نيز بازنمائيد كه پسرى عزير مر خداى را بر چگونه است ؟ اگر گوئيد مانند مردمان خداى زن كرد و فرزند آورد ، اين عقيدت كافران است ، چه اين چنين خداى مخلوق و حادث خواهد بود . گفتند : ما چنين قصد نكردهايم ؛ بلكه كرامت عزير را خواستهايم و اين بدان ماند كه مردمان جز فرزند خود را از در مهر گاهى فرزند خوانند و يا بنىّ خطاب كنند و خداى را با عزير كار از در ولادت نيست بلكه اين معاملت است . پيغمبر فرمود : اگر رواست مردمان را كه جز پسر خويشتن را پسر خطاب كنند و يا بنىّ گويند اين نيز روش مردمان است كه يكى را برادر و يكى را پدر و يكى را شيخ و يكى را سيّد گويند و نسبت به كرامت هر كس او را لقبى گذراند ، لاجرم روا باشد كه موسى عليه السّلام برادر خدا باشد يا عمّ خداى يا رئيس يا شيخ يا امير خداى باشد ، چه كرامت او از عزير افزون است . ايشان را در جواب سخن نماند گفتند : اى محمد ، ما را زمان ده تا جواب انديشيم . احتجاج پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با نصارى آنگاه روى با علماى نصارى فرمود و گفت : شما را سخن اين است كه خداى با مسيح پسرش متّحد شده است ، بنمائيد كه عيسى را چگونه پسر خدا گوئيد ؟ و او را چگونه با خداى متّحد دانيد ؟ آيا قصد كردهايد كه قديم حادث شد ، به جهت وجود اين حادث يا عيسى كه حادث است قديم شد ؟ يا معنى كلمات شما اين است كه عيسى متّحد شد با خداى به سبب آن كرامت كه عيسى را بود و جز او را نبود ؟ اگر گوئيد : قديم حادث شد حمل محالى كرده باشيد ، چه نتواند بود كه قديم منقلب گردد و حادث شود ؛ و اگر گوئيد حادث قديم شد ، اين نيز محال باشد ؛ زيرا كه حادث قديم نتواند گشت ؛ و اگر گوئيد مسيح متّحد شد با خداى و برگزيده شد به ساير عباد ، پس اقرار كردهايد به حدوث عيسى و به حدوث اين معنى كه متّحد شده