لسان الملك سپهر
434
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
جواهر خوشاب « 1 » و قلّادهاى از زر ناب آراسته كنم و بدين اشياء زينت ترا افزون كنم ، در اين سخن بود كه رسول خداى به مسجد درآمد و شتران را درآورد و أبو جهل را فرمود : سؤال كن . و او چندان كه از شتران سؤال كرد جواب نشنيد . پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله سؤال فرمود ، و شتران سخنگوى شدند و بر پيغمبرى آن حضرت گواهى دادند و گواه شدند كه اين اموال مخصوص آن حضرت است تا هفت كرّت بدين گونه أبو جهل سؤال كرد و پاسخ نيافت و آن حضرت سؤال فرمود و بدين گونه جواب شنيد ، پس آن اموال را برداشته به سراى خويش آورد . خبر عقبه و ديگر چنان افتاد كه روزى رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله در مسجد الحرام به نماز اندر بود و أبو جهل با گروهى از مشركين انجمن داشت ناگاه چشمش بر مشيمهء « 2 » شترى افتاد كه تازه نحر شده بود ، گفت كيست كه اين مشيمه را برگيرد و چون محمّد صلّى اللّه عليه و آله به سجده رود همچنان با خون و پليدى در ميان هر دو كتف او نهد ؟ عقبة بن ابى معيط گفت : من اين كار خواهم كرد و برفت و آن مشيمه را بياورد . و چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را در سجده يافت در ميان كتفش نهاد . ابن مسعود كه حاضر بود از بيم مشركين نتوانست سخن كرد و آن حضرت همچنان در سجده بود و كافران سخره مىكردند و مىخنديدند و هر يك آن ديگر را بدين كردار ناستوده تهنيت مىكرد و شادى مىنمود و چندانكه آن حضرت در سجده بود كار بدين گونه كردند ، اما چون پيغمبر سر از سجده برداشت و نماز به پاى برد سه كرّت فرمود اللّهمّ عليك بقريش ، آنگاه جماعتى را نام برد و فرمود : اللّهمّ عليك بأبى جهل بن هشام و عتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و عقبة بن ابو معيط و ابىّ بن خلف و عمّارة بن الوليد . كافران از نفرين پيغمبر بيم كردند . و هر كس را آن هنگام نام برد در جنگ بدر كشته شد - چنان كه مذكور خواهد شد - .
--> ( 1 ) . تازه و آبدار . ( 2 ) . مشيمه : بچهدان ، پردهاى كه بچه تا هنگامى كه در شكم مادر است ، در آن قرار دارد . اين پرده به هنگام تولد كودك با وى بيرون آيد .