لسان الملك سپهر

430

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

مىفرمود : قولوا لا إله الّا اللّه و أبو لهب از قفاى آن حضرت مىرفت و سخن او به كذب نسبت مىكرد . ابو طالب بر رغم او اين شعر بخواند و عباس نيز حاضر بود و اصغا مىفرمود : أنت الامين امين اللّه لا كذب * و الصّادق القول لا لهو و لا لعب أنت الرّسول رسول اللّه تعلمه * عليك تنزل من ذى العزّة الكتب و ديگر چنان افتاد كه پيغمبر مردم را به خداى دعوت مىفرمود و أبو لهب از دنبال آن حضرت مىرفت و سنگ به دو مىانداخت ، چنان كه قدمين آن حضرت مجروح مىشد و مىگفت : اى مردمان سخن او را مشنويد و فرمان او را مپذيريد كه كذّاب است . و رسول خداى مىفرمود : كيست كه مرا جار دهد و نصرت كند تا رسالت پروردگار خود را بگذارم ؟ خبر عتبه و ديگر روزى عتبة بن ربيعه گفت : اى مردمان اگر اجازت كنيد من بروم و با محمّد سخن كنم . گفتند : اى ابو وليد ، تو دانى . پس عتبه در مسجد الحرام به نزد پيغمبر آمد و گفت : اى محمّد تو فرزند برادر مائى و از قوم مائى ، اينك خدايان ما را بد همىگوئى و ما را ديوانه خوانى و جماعت ما را پراكنده كنى ، مقصود از اين كار چيست ؟ اگر زن خواهى هر كه را در قريش اختيار فرمائى به حبالهء نكاح تو درآوريم و اگر مال و ثروت طلبى ما از اندوختهء خويشتن چندان از بهر تو فراهم كنيم كه از همهء بزرگان قريش افزون باشى و اگر سرى و سيادت جوئى ، ما تو را سيّد قوم خود سازيم و از فرمان تو بدر نشويم ، و اگر پادشاهى طلبى پادشاه ما باش كه سر در خط طاعت داريم ، و اگر ديو گرفته باشى و ترا جن‌زده باشد و نيروى دفع آن ندارى ما را آگهى ده تا از بهر تو طبيب شايسته آوريم و بذل مال كنيم ، و چندان‌كه صحّت يا بى . چون سخن او به نهايت شد رسول خداى فرمود : اى عتبه بنشين و گوش بدار . عتبه بنشست و آن حضرت فرمود : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حم تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ