لسان الملك سپهر
431
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ « 1 » . همىخواند تا بدين آيت رسيد : فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ . « 2 » عتبه گفت : حسبك حسبك اين سخن از بهر تو كفايت است و به روايتى ديگر عتبه دستهاى خود را از پس پشت نهاده گوش فرا داشت و آن حضرت قرائت همىفرمود تا به آيه سجده رسيد و سجده بگذاشت پس فرمود ، اى ابو وليد شنيدى آنچه شنيدى ، اكنون تو دان و اين كلام و به هر جا خواهى برو . عتبه به سوى اصحاب خود بازگشت و چون او را از دور ديدار كردند بعضى با بعضى گفتند : سوگند با خداى كه عتبه با ديدارى ديگرگونه مىآيد . پس چون برسيد گفتند : اى عتبه ، بر چگونه آمدى ؟ گفت : سوگند با خداى كه سخنى شنيدم كه هرگز نشنيدهام و اين نه سحر است و نه كهانت است و نه شعر ، اى جماعت قريش ، از من بشنويد و اين مرد را بگذاريد به حال خود ، اگر قبايل عرب بر او چيره شدند و دفع او كردند كار شما به كام شود و به دست شما مردى از شما ضايع نشده باشد ؛ و اگر او بر عرب ظفر جست از شماست و اين پادشاهى شما را باشد . گفتند : اى ابو وليد ، همانا محمّد به زبان خويش ترا سحر كرد . عتبه گفت : راى من است ، اكنون شما دانيد و او . اسلام آوردن حمزه و ديگر چنان افتاد كه روزى أبو جهل در صفا بر رسول خداى بگذشت و آن حضرت را دشنام گفت و بد دين خواند ، و رسول خداى پاسخ او نگفت و به خانه بازآمد . و از آن سوى چنان افتاد كه حمزه عليه السّلام از شكارگاه برسيد و به كعبه اندر آمد كه طواف كرده به خانه آيد ، كنيزك عبد اللّه بن جدعان بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم بن مرّه ، حمزه را بديد و قصّه پيغمبر و جسارت أبو جهل را با او بگفت ، آتش خشم
--> ( 1 ) . فصّلت ، آيات 1 - 3 . به نام خداوند بخشندهء مهربان . حا . ميم . اين نازل شده از جانب بخشايندهء مهربان ، كتابى است كه آياتش به وضوح بيان شده است ، قرآن عربى براى دانايان . ( 2 ) . فصلت ، 13 : اگر روى گرداندند ، بگو : شما را به صاعقهاى همانند صاعقهء قوم عاد و ثمود بيم مىدهيم .