لسان الملك سپهر

427

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

داشت ، قصيده‌اى در نهى قريش از خصمى پيغمبر بگفت : أيا راكبا امّا عرضت « 1 » فبلّغن * مغلغلة « 2 » عنىّ لؤىّ بن غالب رسول امرئ قد راعه « 3 » ذات بينكم * على النّأى « 4 » محزون بذلك ناصب « 5 » و قل لهم و اللّه يحكم حكمة * ذروا الحرب تذهب عنكم فى المراعب فإيّاكم و الحرب لا تعلّقنكم * و حوضا و خيم الماء مرّ المشارب أ لم تعلموا ما كان فى حرب داحس * فتعتبروا أو كان فى حرب حاطب اين ابو قيس از قبيلهء اوس است گاهى نسب او را به واقف و گاهى به خطمه مىرسانند زيرا كه وائل و واقف و خطمه برادر بودند ، و در ميان عرب قانون است كه چون عمّ از پدر نامورتر باشد او را به جاى پدر نهند ؛ و نسب را به دو برند . و ابو قيس از اين قصيده كه چند بيتش نگاشته شد ، قريش را بيم مىدهد كه با رسول خداى منازعت و مخاصمت روا مداريد كه عاقبت اين كار به وخامت كشد و از حرب داحس كه در قصيده ذكر كرده مقصود او فتنه داحس و غبر است - بدان تفضيل كه در ذيل قصّه نعمان بن منذر مرقوم افتاد - و از حرب حاطب قصد او حربى است كه در ميان قبيلهء اوس و قوم خزرج افتاد . و آن چنان بود كه مردى يهود در پناه مردم خزرج مىزيست ؛ حارث بن قيس بن هبشة بن حارث بن اميّة بن معاوية بن مالك بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالك بن اوس با آن يهود خصومتى آغازيد و ناگاه بر او تاخته او را بكشت ، قبيلهء خزرج در خشم شدند و گفتند : چرا بايد مردم اوس حشمت پناهندهء ما را نگاه ندارند ، پس يزيد بن حارث بن قيس بن مالك بن احمر بن حارث بن ثعلبة به كعب بن خزرج بن حارث بن خزرج كه مشهور به نام مادر بود و ابن قسحم ناميده مىشد ، چند تن از مردم خزرج را با خود برداشته ناگاه بر حارث بن قيس درآمد و او را مقتول ساخت ؛ و از اينجا آتش حرب در ميان اوس و خزرج زبانه زدن گرفت و با هم مصاف دادند و قبيله اوس شكسته شد و در حربگاه ، سويد بن صامت بن خالد بن عطية بن حوط بن حبيب بن عمرو بن عوف بن مالك بن اوس كه از صناديد قبيلهء اوس بود به دست

--> ( 1 ) . عروض : مكه و مدينه را گويند ، در اين شعر امّا عرضت يعنى هر وقت به مكه درآمدى . ( 2 ) . غلغلة : به شتاب رفتن . ( 3 ) . روع : ترسيدن و ترسانيدن . ( 4 ) . ناى : دور شدن . ( 5 ) . نصب : رنج و رنج ديدن .