لسان الملك سپهر
426
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ابو سفيان بن حرب بن اميّه ، و ديگر مطعم بن عدىّ بن نوفل بن عبد مناف ، و ديگر زهير بن ابى اميّة بن مغيره ، و ديگر عبد اللّه بن عمر بن مخزوم كه مادرش عاتكه دختر عبد المطّلب است قصد فرمود . [ معجزهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در بارش باران ] وقتى چنان افتاد كه مدينه را بلاى غلا « 1 » فروگرفت و مردمان شكايت به حضرت رسول اللّه آوردند ، پس آن حضرت بر منبر برآمد و خداى را بخواند تا بارانى به شدّت باريدن گرفت و چندان بباريد كه اصحاب آن حضرت بيمناك شدند و هم بدان حضرت پناه جستند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دست به دعا برداشت و عرض كرد : اللّهمّ حوالينا و لا علينا « 2 » پس آن سحاب به اندازهء زمين شهر مدينه بشكافت و در حوالى شهر بباريد و در مدينه فروغ آفتاب بتافت . پيغمبر خداى فرمود : اگر امروز ابو طالب بود ، نيك مسرور مىگشت . بعضى از اصحاب عرض كردند : مگر اين شعر را از او به خاطر آورديد كه فرموده ؟ : و أبيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل « 3 » آن حضرت فرمودند : چنين باشد . اكنون بر سر داستان رويم . خبر ابو قيس ابو طالب همچنان عشيرت خويش را بر نصرت رسول خداى مىگماشت و آن حضرت مردم را دعوت مىفرمود تا نام او در همهء قبايل برفت و به مدينه برسيد . چون ابو قيس بن الاسلت قصّهء آن حضرت را بشنيد و عداوت قريش را با او معلوم
--> ( 1 ) . گرانى ( 2 ) . بار خدايا ، باران به اندازه فرست ، چنان كه صحراى مدينه سيراب گردد و بناهاى آن خراب نگردد . ( 3 ) . نيكو روى است روى محمد و مبارك طلعتى كه به حرمت روى او باران خواهد از خداى تعالى در سالهاى قحط .