لسان الملك سپهر

8

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

اى فرزند انّى ارى فى المنام أنّى اذبحك فانظر ما ذا ترى « 1 » . حضرت اسماعيل چون از پدر بشارت قربانى يافت آغاز بشاشت و شادمانى كرد و گفت : يا ابت افعل ما تؤمر « 2 » جان و سرى را بها باشد كه در راه خدا فدا شود ، پس تعجيل نما و در كار خدا خويشتن‌دارى مفرماى « ستجدنى ان شاء اللّه من الصّابرين « 3 » ؛ اما اى پدر با تو چند وصيّت باشد : نخست آنكه : دست و پاى مرا محكم بربندى تا مبادا هنگام جان سپردن مضطرب شوم و در برابر فرمان ترك ادب كنم . دوم آنكه : اذيال جامه نيك بالا زنى تا مبادا از خون من بدان آلايشى رسد و اين به پاداش من كاهشى رساند . سيم آنكه : كارد را نيكو تند كنى تا كار فرمان را خوبتر و آسانتر گذارى . چهارم آنكه : هنگام تيغ راندن روى من بر زمين نهى تا مبادا شفقت پدرى ظهور كند ، چون روى من بينى در فرمان الهى فتور رسد . پنجم آنكه : پيراهن خونين من به مادر رسانى و از من با وى سلام كنى و گوئى اى مادر پى من كار مصيبت مساز و رأى سوگوارى مياغاز و اين تعزيت را جز تهنيت مگوى كه عهد من با تو جز آن نباشد كه شفاعت‌خواه تو باشم و خير تو از خداى مسئلت كنم . ابراهيم را اين سخنان آتش از جان برانگيخت و آب از ديده بريخت پس روى با اسماعيل آورد و گفت : نعم العون انت على امر اللّه تعالى با بنىّ . آنگاه مذبحى راست كرده آن هيزمها بر بالاى هم نهاده و اسماعيل را دست و پاى بسته بر بالاى هيزم بخوابانيد و گفت : الهى ان لم ترحمنى لشئوم ذنبى فارحم هذا الصّغير الّذى لا ذنب له . اسماعيل گفت : اى پدر مگر نمىبينى كه سروشان علوى از شرفات علّيين بر ما نگرانند و درهاى آسمان برگشاده دارند امتثال فرمان را آماده باش . پس ابراهيم كارد بدست برگرفت و به افسان سورت بلا رگ بر آن داده دست بر

--> ( 1 ) . سورهء صافات ، 102 : در خواب ديدم كه تو را قربانى مىكنم ، ببين نظرت چيست ؟ ( 2 ) اى پدر به آنچه مأمور شده‌اى اقدام كن . ( 3 ) اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهى يافت .