لسان الملك سپهر
7
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
موهبت يزدانى فرزندى يابد تقربا الى اللّه قربانى كند و اين معنى را حكمتهاى خداوند از لوحهء خاطرش زدوده بود ، از آن پس كه هاجر و اسماعيل را در بيابان مكّه گذاشت و مراجعت به شام كرد ، هر سال زيارت بيت اللّه را تصميم داده عزيمت مكّهء مكرّمه كردى و در آن مكان شريف در آمده مناسك « 1 » حج به جاى آوردى و هم به ديدار هاجر و فرزند خرسند گشتى . بدين منوال روز بگذشت تا ده ( 10 ) سال از مدت اسماعيل بگذشت ، باز در نوبتى كه آن حضرت در بيت اللّه الحرام مقام داشت شبى در منام چنان ديد كه فرشتهاى بر فراز سرش ايستاده مىگويد : اى ابراهيم پروردگار تو مىفرمايد اسماعيل فرزند خود را براى من قربانى كن . آن حضرت از خواب ترسان و هراسان بخاست و نيك متفكر بماند كه اين خواب از تجلّيات ملك معبود است يا نمود شيطان مردود . از اين روى آن روز را « يوم التّرويه » « 2 » خواندند . و چون شب ديگر آن خواب بدان روش ديد بشناخت كه اين واقعه از ملكات يزدانى است نه از تخيّلات شيطانى ، پس آن روز به « عرفه » معروف گشت . و چون شب سوم هم در خواب ديد كه فرشتهء شب دوشين با وى همان خطاب كرد بامدادان يكدل شده بر ذبح فرزند دل بنهاد . اگر چه جمعى از نقلهء اخبار و نگارندگان آثار كه هم تاريخ تورية گواه حال و شاهد مقام ايشان است بر آنند كه : ذبيح حضرت اسحاق بود نه اسماعيل ؛ اما با روايت [ امام ] جعفر صادق عليه السّلام كه در حق اسماعيل ناطق است و حديث خير الانام كه مىفرمايد : انا بن الذّبيحين جاى شبهه نماند كه ذبيح خليل اسماعيل است ؛ زيرا كه ذبيح نخست از اجداد خاتم الانبياء جز اسماعيل نتواند بود و ذبيح ثانى عبد اللّه است - چنان كه در جاى خود مرقوم افتد - . على الجمله حضرت خليل بفرمود تا هاجر موى اسماعيل را شانه زده و معطر كرده جامهء نيكو بر وى راست كرد و دو تن از خدام خود را برداشته به اتفاق اسماعيل بدان سوى كه مأمور بود راه گذاشت و قدرى هيزم بهر قربانى سوختى شكسته بر دوش اسماعيل نهاد تا به نزديك قربانگاه آورد . چون به شعب جبل قريب شد گفت :
--> ( 1 ) . مناسك : به معنى اعمال حج و بعضى نام مواضع مخصوصه را گويند . ( 2 ) . ترويه : انديشه كردن در كار ، و يوم التروية روز هشتم ذيحجه را گويند .