لسان الملك سپهر
6
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
يمن موطن داشتند و هر سال از كنار مكه عبور كرده به شام در مىشدند و بر قانون تجارت جلب منافع نموده صرف معيشت مىداشتند . در اين كرّت چون به حوالى مكه تقرّب جستند فوجى از مرغان ديدند كه در آن وادى در طيرانند كه مثل آن هيچگاه نيافته بودند ، از اين معنى تفرّس « 1 » نمودند كه در اين بيابان آبى خوشگوار آشكار شده كه اين مرغان را بدان توجه باشد ، پس دو تن از كاروانيان را از پى فحص اين مهم معين كرده ، ايشان بهر تجسس شتافتند و هاجر را با فرزند بر سر چشمهء زمزم يافتند ، از ديدار چشمه و رؤيت آن عورت در شگفت ماندند و با هاجر گفتند : تو چه كس باشى و در اينجا چه وقت سكون يافتى ؟ از آدميزادگانى يا به قبيلهء جان نسب مىرسانى ؟ هاجر حال خويش سراسر بازگفت . ايشان گفتند : هيچ رخصت فرمائى كه قبيلهء بنى جرهم در حوالى اين چشمه نزول كرده در جوار تو اقامت نمايند و ترا با فرزند خدمت كنند . هاجر گفت : همين قدر از شما دريغ ندارم ، اما هيچ كس را با چشمه حقى نباشد . پس آن دو تن به نزديك كاروان آمدند صورت حال بازگفتند . مضاض بن عمرو كه سيّد بنى جرهم بود و سميدع بن عامر كه مهتر قبيله قطورا قبيلهء خويش را بفرمودند تا حواشى و مواشى و اموال و اثقال خود را برداشته در مكّه مكرّمه فرود آمدند و از رعايت هاجر و فرزندش هيچ فرو نگذاشتند ، چنان كه حضرت اسماعيل عليه السّلام در ميان ايشان نشو و نما يافت . قربانى اسماعيل سه هزار و چهارصد و بيست و هشت سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود « 2 » ابراهيم خليل عليه السّلام وقتى در حضرت كردگار جليل معروض داشت كه هرگاه به
--> - زمين خراسان نصيب فرزندان يافث شد و زمين باختر و ماوراى فرات تا نقطهء باخترى قسمت اولاد حام و سرزمين حجاز و يمن و باقى سهم فرزندان سام گرديد . و جرهم در ميان فرزندان سام جاى داشتند و در سرزمين يمن ساكن شدند . ( 1 ) . تفرس : دانستن به علامت ( س ) . ( 2 ) . برابر ص 125 جلد اول از كتاب اول چاپ سنگى ناسخ التواريخ .