لسان الملك سپهر

401

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

هيچ چيزى را بزرگتر و خوبروىتر از تو . جبرئيل گفت : أنا روح الامين المنزل الى جميع النّبيّين و المرسلين . بالجمله رسول خداى ترسان ترسان به خانهء خديجه آمد ، چون خديجه آن حضرت را نگريست ، عرض كرد كه : اين چه نور است كه از ديدار تو مشاهده مىشود ؟ فرمود : اين نور پيغمبرى است ، بگو : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه خديجه گفت : سالها است كه من ترا پيغمبر مىدانم ، و شهادت بگفت : پس آن حضرت فرمود : زمّلونى زمّلونى و به روايتى فرمود : دثّرونى ، دثّرونى يعنى : مرا بپوشانيد و بخفت و چيزى بر او پوشانيدند تا زمانى كه خوف و هراسش اندك شد . پس با خديجه گفت : لقد خشيت على نفسى يعنى : همانا بر نفس خويش ترسيدم ، خديجه عرض كرد كه خداى ترا اندوهناك نگرداند لا تخف فانّ ربّك لا يريد بك الّا خيرا لانّك تقرى الضّيف و تصدّق الحديث و تؤدّى الامانة و تعين النّاس على النّوائب و تؤدّ اليتيم و تحسن الغريب و تحسن الخلق يعنى : بيم مكن كه خداى جز خير از بهر تو نخواهد زيرا كه مهماندوستى و راستگوئى و امانت‌گذارى و يارى دهندهء درماندگانى و پناه دهندهء يتيمانى و نيكويىكننده با غريبانى و نيكوخوئى . در اين هنگام خداى ندا در داد كه يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ « 1 » يعنى : اى جامه بر خود پيچيده ، برخيز و بترسان از عذاب خداى و پروردگار خود را تكبير بگوى و به بزرگى ياد كن . آن حضرت برخاست و انگشت بر گوش خود نهاد و گفت : اللّه اكبر اللّه اكبر . و بانگ آن حضرت به همهء موجودات رسيد و با او در اين كلمه موافقت كردند ؛ و جبرئيل به فرمان خداى ، زمين را چنان بداشت كه خلق جميع امصار بديد و ايشان او را بديدند و دعوت خود را ظاهر كرد با هر گروهى به لغت ايشان .

--> ( 1 ) . سورة المدثر ، 1 - 3 : اى جامه بر سر كشيده ، برخيز و بر حذر دار ، و پروردگارت را بزرگ شمار .