لسان الملك سپهر

398

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

راست هرگز خداوند ، ديو را بر تو چيره نكند و از اين پس چون آن صورتها بينى مرا آگهى ده . پس روزى آن حضرت ، خديجه را فرمود كه اينك آن صورت است كه پاى بر زمين دارد و سر به آسمان ، آيا تو او را نگران باشى ؟ خديجه عرض كرد كه : من او را نبينم . و در كنار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : هم‌اكنون او را نگرانى ؟ فرمود : هم نگرانم ، پس خديجه پرده از سر برگرفت و موى بنمود و گفت : اكنون چون است ؟ پيغمبر فرمود : ناپديد شد ، پس خديجه عرض كرد : مژده باد ترا كه اين فرشته خداى است ، چه اگر ديو بودى از سر برهنهء من پرهيز نكردى . اما پيغمبر خداى صلّى اللّه عليه و آله سخت دلتنگ بود و هر روزه به كوه حرا شدى و شامگاه بازآمدى و روى درهم داشتى ؛ و خديجه نيز از آن حال در ملال بود تا آنگاه كه وحى خداى برسيد چنان كه مذكور مىشود انشاء اللّه .