لسان الملك سپهر
397
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خوش مىداشت ، و موى ژوليده را مكروه مىدانست و مىفرمود : لذت من در زنان و بوى خوش است و روشنى چشم من در نماز است . و هنگام سفر كردن شيشهء روغن و سرمهدان و مقراض و آينه و مسواك از چوب اراك و شانه و سوزن و ريسمان با خود مىداشت ، و گاه كلاه در زير عمامه و گاه عمامه بىكلاه و گاه كلاه بىعمامه بر سر مىگذاشت و عمامه از خز سياه مىبست ، و بر جانب راست مىخفت و دست راست را در زير رخساره مىگذاشت و آية الكرسى مىخواند ، و آن حضرت مزاح مىفرمود ، اما سخن باطل نمىگفت ، و از جميع گناهان صغيره و كبيره و هر طغيان و عصيان و سهو و نسيان معصوم بود ، و آن حضرت هميشه پيغمبرى داشت چنان كه خود مىفرمود كه : من پيغمبر بودم در هنگامى كه آدم در ميان آب و گل بود و قبل از بعثت به شريعت خود عمل نمىنمود . و مؤيد به روح القدس بود و هم وحى الهى به دو مىرسيد ، و سخن ملائكه را مىشنيد . و ملكى از جبرئيل بزرگتر هميشه حافظ و حارس او بود و او را علم مىآموخت ، چنان كه با همهء ائمه اطهار در طفوليت مواظبت داشت . و آن حضرت سه سال قبل از بعثت از مردم كناره مىگرفت و بيشتر وقت در كوه حرا اقامت مىفرمود ، به تأييد روح القدس و آوازهاى ملائكه و الهامات صادقه و خوابهاى راست هدايت مىيافت و جز على عليه السّلام و خديجه ، كس محرم اين اسرار نبود و آنگاه كه شش ماه به بعثت آن حضرت مانده بود اين آثار افزون گشت . و قبايل عرب را قانون بود كه در ماه رجب آن مردم كه آئين و تقوى داشتند در كوه حرا مجاور مىشدند و عبادت مىكردند و بنى هاشم در اين عادت از ديگر مردمان بر زيادت بودند ؛ و هر طايفه را در آن جبل جاى معيّن بود كه خود عمارت كرده بودند . هم در اين سال رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله ماه رجب را در آن جبل به پاى برد و هر شب جبرئيل عليه السّلام را به خواب همىديد و گاهگاه در بيدارى او را از دور ديدار مىفرمود و بر هر سنگ و كلوخ كه مىگذشت آواز بر مىآورد كه : درود خداى بر تو اى پيغمبر خداى . و آن حضرت از اين آيتهاى بزرگ هراسناك گشت ، و روزى به نزد خديجه آمده فرمود : مرا بيم است كه شيدائى و شيفتگى چيره شود و از آنچه نگريسته بود با خديجه برشمرد . خديجه عرض كرد كه : با اين خوى فرخنده و بزرگوارى كه تو