لسان الملك سپهر

392

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

رويى چون بدر درخشنده داشت و از مردمان ميانه قد اندك برتر بود ، اما در ميان هر قوم عبور مىفرمود يك سر و گردن بلندتر مىنمود و سر مباركش شگرف بود و مويش نه جعد و نه افتادگى داشت ، و موى سرش را از نرمهء گوش فروتر نمىگذاشت و اگر فروتر شدى ، ميانش را بشكافتى و از دو جانب سر درآويختى ؛ و سفيدى روى مباركش با سرخى آميخته بود ، پيشانى گشاده و ابروان باريك و مقوّس و كشيده داشت . و به روايتى پيوسته ابرو بود و رگى در پيشانى داشت كه هنگام غضب بر مىشد و بينى باريك و كشيده داشت كه در ميان آن اندك برآمدگى بود ؛ و موى زنخ به انبوه بودش و لبها هموار و نازك و در لب زيرين خالى داشت ، و دهانى به اندازه و دندانهاى سفيد و درخشان و نازك و گشاده بودش . و به روايتى چون سخن مىكرد ، از ميان دندانهاى مباركش نوى ساطع مىگشت و چنين مىنمود كه دندانهاى گشاده دارد ، و موئى اندك و نازك از سينه تا به ناف داشت و بر زبر پستانها و اطراف شكم او را موى نبود ، و گردن مباركش از صفا و روشنى چنان بود كه گمان بردى از نقره كرده‌اند و اعضاى بدن مباركش ، هم به اندازه و متناسب بود ، و سينه با شكم برابر داشت و ميان هر دو كتف پهن و سر استخوانهاى بندها قوى و بدنى سخت سفيد بودش و ذراع و دوشهايش را نيز موى نبود . و ساعدها دراز و كفهاى مبارك گشاده ؛ و دست و پايها قوى و انگشتان كشيده ، و بلند و با فروغ داشت ، و ساعد و ساقها كشيده و پرنور بود ، و كفهاى پاى مباركش هنگام وقوف و عبور بر زمين چفسيده « 1 » نمىشد ، و پشت پاى صافى درخشان بود ، اما هنگام عبور كردن قدمهاى مبارك را مانند متكبّران بر زمين نمىكشيد بلكه نيك برمىداشت و مىگذاشت و از يكديگر دور مىنهاد و سر به زير افكنده مىبود ، مانند كسى كه از فراز به نشيب شود ، و با اين همه به وقار و توانى مىرفت . و چون كسى با او سخن مىكرد به گوشهء چشم نگران نمىگشت بلكه تمام بدن را بر مىتافت و پاسخ مىداد و در بيشتر احوال نگاه به زير مىداشت و بر همه كس به سلام مبادرت مىفرمود ، و فكرتش پيوسته و اندوهش پيوستگى داشت و هرگز از

--> ( 1 ) . چسبيده